بين زنگى و رومى بهم اين در دِق و آن در وَرَم * وز حلقشان هر صبحدم زين غصّه صفرا ريخته « 1 »
زرّين صدف تا در بره است نقره بعنبر همسره است * وز ابر دريا پُردُرست لؤلؤ بهرجا ريخته
آن نقطهء ياقوت سان چون بر الف گردد روان « 2 » * اوراق گل بينى از آن بر لَوحِ غبرا ريخته
چون رومى زرين سپر كرده حمايل در كمر * زنگى ز دست اين خبر از معده سودا ريخته
چون كيش تير از جرم خور پيش كمان دارد سپر * بينى ز شمشير سحر برق آتش آسا ريخته « 3 »
آن شاهد تب لرزهدار سرطانش چون سازد نزار * آتش شود بر خاك و خار از تَفِّ حُمّى ريخته « 4 »
آن آهوى آتشنشان شيرش چو گيرد در دهان * زردآب خون گردد از آن در جوف خارا ريخته « 5 »
در چاه زهره ز آفتاب دَلْوِ زَر آرد ماهتاب * تا گردد آبِ التهاب از روىِ گَرما ريخته « 6 »
هامش
( 1 ) - زنگى : شب ، رومى : روز ؛ روز گرفتار مرض دق است و ميكاهد ، شب در حال تورم و افزايش است ؛ و صفرا كنايه از فلق بامدادى است .
( 2 ) - مقصود از ياقوت قرص آفتابست و مراد از « الف » در نجوم برج « ثور » است
( 3 ) - تير : عطارد و مقصود از كيش ( تيردان ) تير « جوزا » ست كه خانهء عطارد است ؛ كمان يعنى برج « قوس » .
( 4 ) - شاهد تب لرزهدار يعنى آفتاب .
( 5 ) - آهوى آتشفشان يعنى آفتاب و مراد از « شير » برج « اسد » است .
( 6 ) - چاه زهره يعنى برج سنبله كه خانهء هبوط زهره است . برج سنبله موسم باران موسمى هند است .