بگرفتمش در بر چو چنگ من در نوازش او بجنگ * صد عنبر زنجير رنگ از زلف در پا ريخته
گفتم منم بر روى تو آشفتهتر از موىِ تو * اى هرشب از گيسوى تو چشمم ثريّا ريخته
بگريست خُم مريم سيَر مَهْدِ مسيحش جامِ زر * خون دلِ مريم نگر در پاىِ ترسا ريخته
جامست عيسى بىگمان كز بهر قوت جسم و جان * مُرغِ گِلينَش از دهان ياقوتِ حَمرا ريخته
شكل حباب از روىِ مى چون بر گلِ رُخسارْخُوَى * مى آتش و بر فَرقِ وى صد اقْچه گويا ريخته
آن ساغر پرويننشان بر پنج ماه نو « 1 » دوان * هردم شفق را از دهان روز تماشا ريخته
مائيم بر خاك درت سرگشتهتر از عنبرت * اى آتشِ بادآوَرَت « 2 » آبِ رخ ما ريخته
بر لاله آن سنبل نگر در چنگ زاغى گل نگر * چون من دو صد بلبل نگر بر شوقت آوا ريخته
خالت به چشم آن كافرست كز جور او مردم نرست * يك زنگى آتشپرست آبِ دو لالا ريخته
تو سرو بالا از شكر قفلى نهاده بر دُرر * من پيل بالا سيم و زر بر شاه و الا ريخته
سلطان محمد كز ظفر تيغش گرفته بحر و بَرّ * خصم از شَبَه « 3 » بر طشتِ زر دُرهاىِ بَيضا ريخته
مطلع ثالث
اى دستت آبِ روىِ يَم از پنج دريا ريخته * تيغت شرارات ستم بر جانِ اعدا ريخته . . . الخ
هامش
( 1 ) - پنج ماه نو : پنج انگشت .
( 2 ) - آتش بادآور : لب .
( 3 ) - مراد از شبه درينجا چشم است .