از وى بپرس حال من اى باد صبحدم * باشد كه نام من برود بر زبان او
آنك او بحسن فتنهء آخر زمان بود * ناچار فتنهها بود اندر زمان او
آن موى او بپاى كشد گر فروكشى * ليكن به لاغرى نرسد در ميان او
گويى طبيب خفتهء ما را خبر نبود * كامشب نخفت تا بسحر ناتوان او
روزى كه جان اوحدى از تن جدا شود * از دوستى جدا نشود استخوان او
از ذوق شعرهاى روانش بسا كه خلق * گويند كآفرين خدا بر روان او
* *
امشب از پيش من اى شيفتهدل دور مرو * نور چشم منى ، اى چشم مرا نور ، مرو
ديگرى از نظرم گر برود باكى نيست * تو كه معشوقى و محبوبى و منظور مرو
خانهء ما چو بهشت است برخسار تو حور * زين بهشت ار بتوانى مرو اى حور ، مرو
امشب از نرگس مخمور تو من مست شدم * مست مگذار مرا امشب و مخمور مرو
عاشق روى توأم خستهء هجرم چه كنى * نفسى از بر اين عاشق مهجور مرو
دل رنجور مرا نيست به غير از تو دوا * اى دواى دل ما ، از سر رنجور مرو
اوحدى چون ز وفا خاك سر كوى تو شد * سركشى كم كن و از راه وفا دور مرو
* *
هستيم باميد تو چون دوش امشب * برآمدنت بسته دل و هوش امشب
زآنگونه كه دوش در دلم بودى تو * يارب كه ببينمت در آغوش امشب
* *
زلف تو اگر فزود و گر كاست خوشست * قدّ تو اگر نشست و گر خاست خوشست
پيوسته سخن ز قامتت مىگويم * زيراكه مرا با سخن راست خوشست
* *
شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت * بر آتش غم خندهزنان شاد بسوخت
من بندهء شمعم كه ز بهر دل خلق * ببريد ز شيرين و چو فرهاد بسوخت
* *