اين جان روشن و تن تاريك را چه حال * وين خاك ساكن و فلك بىقرار چيست
اين وصلت و مفارقت جوهر و عرض * اين بهمن و تموز و خزان و بهار چيست
اين قلب و اين لسان و سكوت و كلام چه * و اين طبع و اين مزاج و جبال و بحار چيست
در يك مگس مجاورت نوش و زهر چون * در يك مكان مناسبت گنج و مار چيست
اصل فرشته از چه و نسل پرى ز كه * وين آدمى بدين صفت و اعتبار چيست
در پاىِ دارِ اين فلك بىگناه كُش * چندين هزار پيكر ناپايدار چيست
آوردنش بعالم و بردن به خاك چند * پروردنش بشكّر و كردن شكار چيست
كوس مُلوك از لِمَنِ المُلك چون پُر است * باز اين نزاع و نَخْوَت و اين گيرودار چيست
منزل يكى و راه يكى و روش يكى * چندين هزار تفرقه در هر كنار چيست
اى نقشبند پيكر معنى بگوى تا * زين نقشها ارادتِ صورت نگار چيست . . .
از جاىِ آمدن تو اگر واقفى بعقل * از بازگشتن اين فزع و زينهار چيست
فرمان كه مىدهد بمكافات نيك و بد * مخلوق را درين بد و نيك اختيار چيست . . .
* *
از ما بكينه سر مكش اى ناگزيرِ ما * كآميزشى است مهر ترا باضمير ما
ما قصهيى كه بود نموديم عرضه داشت * تا خود جواب آنچه رساند بشيرِ ما
نىنى به پيك و نامه چه حاجت كه حال دل * دانم كه نانبشته بخواند امير ما
از باد صبحدم خبر ما بپرس نيك * كاين نامهها نه نيك نويسد دبير ما
اى صوفى ار تو مُنْكِرِ عشقى بزُهد كوش * ما را ز عشق توبه نفرمود پير ما
بس قرنها سپهر بگردد بدين رَوِش * تا در زمينِ عشق بيايد نظير ما
پستانِ خود به مهر بپالود و دوستى * روز نخست دايه كه مىداد شير ما
در آب و گل ز آدم خاكى نشان نبود * كآغشته شد به آبِ محبّت خمير ما
سهل است دستگيرى افتادگان و اين * رقتى بُوَد كه دوست شود دستگير ما
با خار ساختيم كه گل ديرتر دهد * شاخ بلند دوست بدست قصير ما