بمناسبت پلى كه بفرمان او بر روى رود كرخا ( - كرخه ) بسته شده بود سروده و دومين را در وصف تيغ و قلم و تخلص بمدح شمس الدين صاحبديوان پرداخته است . تاريخ نظم قصيدهء نخستين سال 666 هجريست و اين تنها تاريخ صريحى است كه دربارهء اين شاعر بدست داريم . اينك قصيدهء او در وصف پل كرخه :
اى همايون پيكرى بر روى دريا ساخته * همچو شكل هندسى از طبع دانا ساخته
مثل تو هرگز نه پرويز و نه كسرى يافته * شبه تو هرگز نه شاپور و نه دارا ساخته
خواستم گفتن كه چرخى ، ليكن او را چون تو نيست * قوسهاى دايره از سنگ خارا ساخته
چرخ دايم بىقرارست و تو دايم با ثبات * لاجرم طاقى به زير طاق خضرا ساخته
طاقهاى پايدارت بر سر آبِ روان * هر يكى همچون هلالى خوب و زيبا ساخته
چشم عالم روشنست از ابروان طاق تو * گرچه ابرو كس نديد از سيم بيضا ساخته
صورت ابرو بعينه چون ببينى طاق تست * عينها را زير آن ابروست مأوا ساخته
نه غلط كردم نه ابرو ، طاق تو عينست و بس * تا ز عين آمد همه كارش مهيّا ساخته
شكل راه كهكشان دارى و گرنه هيكلت * هست چون قوس قزح بهر تماشا ساخته
كرد بنيادت مگر استاد نُه طاق سپهر * ورنه زينسان نيست هرگز هيچ بنّا ساخته
ورنه استاد سپهرت كرد پندارى كه هست * طور سينا را بحكمت پور سينا ساخته
نيستى تو جنس آب و آب تحت تو چو نوع * نوع و جنس بىنظيرى زير و بالا ساخته
خطّهء بغداد را راهيست از تو بانوا * اى نگارين پردهء بر رود كَرخا ساخته
در عراق امروز هركس مىكند آهنگ تو * چونكه شد زير افگنت رودى چنان ناساخته
بر چنان رودى كه بود آوازهء او در حجاز * گشتهاى در فرّ دو دستورِ و الا ساخته
آن يكى صاحب علاء دولت دنيا و دين * كز عطاء اوست كار دين و دنيا ساخته
و آن دگر دستور خاقان شمس دين كز فضل حق * گشت راى پير او با بخت برنا ساخته
خواجهء سلطان نشانند اين دو اندر شرق و غرب * كردهاند از جود كار عالمى را ساخته
اين دو دُرّ يك صدف در درج ملك پادشاه * هر يكى صد بحر بيشند از هنرها ساخته