بپيچد در تنِ من جان بسوزد در بَرِ من دل * چو از باد صبا آيد سر زلفش بجنبيدن
چنان همراه خوبانم كه چون ياد آورم ز ايشان * روانم در نشاط آيد تنم آيد برقصيدن
اگر من دوست مىدارم جمال شاهدان شايد * كه حقّم دوست مىدارد جمال شاهدان ديدن
نورزم همچو ناصر جز كه عشق دلبران گرچه * ملامت مىكند دشمن مرا در عشق ورزيدن « 1 »
* *
امشب كه وصال يار جان افروزست * بختم بخلاف دشمنان پيروزست
گو شمع بمير و مَه فرو شَو كه مرا * آن شب كه تو در كنار باشى روزست « 2 »
*
خوبان دل و جان برند ليكن دين نه * ورزند عتاب و جور ليكن كين نه
دشنام دهند و خشم گيرند و كنند * بر خستهدلان جور ولى چندين نه « 3 »
22 - عماد لر
امير حكيم عماد الدين يوسف لر فضلوى « 4 » معروف به « عماد لر » « 5 » و متخلّص به « عماد » از شاعران قرن هفتم هجرى است كه از وى در كتب تراجم و تواريخ بندرت
هامش
( 1 ) - از مونس الاحرار ج 2 ص 993 - 994
( 2 ) - مأخوذ از جنگ عبد الحى ميكرو فيلم شمارهء ( ف 1612 ) كتابخانهء مركزى دانشگاه
( 3 ) - از هفت اقليم ج 1 ص 208
( 4 ) - الاوامر العلائيه چاپ فاكسيميل بهمت عدنان صادق ارزى ، آنكارا ، 1956 ص 7 و 717 ؛ و نيز رجوع شود به مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمى ، چاپ تهران ، 1350 ص 1116
( 5 ) - حبيب السير چاپ تهران ج 3 ص 117