ناصر ز غم چون بىدلان اندر پيت نعرهزنان * تو سرو قد دامنكشان خوش خوش خرامان تا كجا « 1 »
* *
گر در دل بىمهرش يك ذره وفا بودى * انصاف درين عالم همتاش كجا بودى
گر چشم كَرَم گَهگَه بر حال منش بودى * جان در قدمش كردن حقّا كه روا بودى
گر طالع سعد ما ما را مددى دادى * آن شمع بتان دايم در مجلس ما بودى
گر تَركِ خطا كردى اى تُركِ خطا چشمت * جز مهر تو ورزيدن حقّا كه خطا بودى
گر نرگس سرمستت در من نظرى كردى * چون زلف تو حال من آشفته چرا بودى
گر ز اشك نگشتى سرخ اين روى زراندودم * بر عشق خَطِ سبزت زَرديش گُوا بودى
گر ز آنكِ شبى دادى سلطان خيالت بار * اين درد مرا الحق اميدِ دوا بودى
جز من بوصال تو پيروز نگشتى كس * گر عاشق بىدل را تأثير دعا بودى
گر هيچ طلب كردى وصل تو بها از ما * محصول دو كَون آن را يك نيم بها بودى
گر معتزلى ديدى نور رخ چون ماهت * در مذهب او بىشك اثبات « 2 » روا بودى
ور ز آنكه زدى لعلت بر هر دو جهان عكسى * بنياد دو عالم را امكان بقا بودى
بر چون تو جهانسوزى عاشق نشدى ناصر * گر عاشقى اى دلبر نَز حكمِ خدا بودى « 3 »
* *
من آوردم درين عالم طريق عشق ورزيدن * بگرد كوى مهرويان چو گرد كعبه گرديدن
ملامت مىكند عقلم كه پيوند از بتان بگسل * بشمشير اجل بتوان مرا زين قوم ببريدن
غذاى عاشقان چِبْوَد غم عشق بتان خوردن * دواى بىدلان چِبْوَد ز خوبان درد برچيدن
حيات جان و قوت دل تو دانى چيست در عالم * شراب لعل نوشيدن عقيق يار بوسيدن
هامش
( 1 ) - از مونس الاحرار ج 2 ص 990 - 991
( 2 ) - مقصود اثبات رؤيت وجود بارى تعالى است ، زيرا معتزله معتقد به « نفى رؤيت » هستند .
( 3 ) - از مونس الاحرار ج 2 ص 993