ميان مجمع خوبان بجز تو كس را نيست * شمايلى كه بر آن عشق مىتوان آورد
نه ديده ديد به صد قرن چون تو خورشيدى * نه چرخ مثل تو ماهى به صد قران آورد
حديث مشكل عشق تو در جهان افتاد * غلام خطّ توام كو بيانِ آن آورد
خرد ز معنى باريك نكتهيى مىراند * كمر حديث ميان تو در ميان آورد
كسى نشان ز ميانت نداد جز كه كمر * زهى كمر كه نشانى ز بىنشان آورد
چو غمزهء تو ز عنبر خدنگها برساخت * هلال ابرويت از غاليه كمان آورد
پر از زلال خضر گشت ساغر دهنش * كسى كه نام عقيق تو بر زبان آورد
لبت بهاى خود از جان من طلب مىكرد * ز لعل ديدهء من وجه آن روان آورد
بسوى عشق تو جانا كشش نه خود كردم * مرا سلاسل زلف تو موكشان آورد
ز نرگسم گل روى تو ارغوان بنمود * ز لالهام خط سبز تو زعفران آورد
چو ديد حسن تو ناصر دلى كه جان ارزيد * ز بهر خدمت عشق تو رايگان آورد
مجو مجوى جدايى كه بىتو صبرم نيست * بيا بيا كه فراقت مرا بجان آورد « 1 »
* *
شد جام طرب لبالب امشب * آخر چه شبست يا رب امشب
تا حشر شوم چو چشم تو مست * گر بر لب من نهى لب امشب
من با تو نشسته شاد و دشمن * از دور بمانده در تب امشب
صبح رخ تو ز برج خوبى * خورشيد نموده در شب امشب
برساخت بدولت تو ناصر * از اسب مراد مركب امشب « 2 »
* *
هامش
( 1 ) - منقول از مونس الاحرار ج 2 ص 995 - 996 .
( 2 ) - مأخذ از جنگ عبد الحى ، ميكرو فيلم شمارهء ف 1612 كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران .