كسى كز كوى دلدارم برآيد * مرا ديدارش از جان خوشتر آيد
وگر خورشيد روى او ببينم * در آن ساعت شب هجرم سرآيد
اگر خورشيد رخسارش بتابد * ز هر جانب چو خور سيصد برآيد
وگر بادى كند بر زلف او راه * ازو صد سال بوى عنبر آيد
زهى آرام جانى كز لطافت * اگر خواهى لبت جانپرور آيد
يقين دانم كه در ميدان عشقت * چو من بيچاره عاشق كمتر آيد
مرا از تو بجز پرسش طمع نيست * ز دستت اين قدر دانم برآيد
به حق دوستىكش دستگيرى * چو بدر از عشق تو از پا درآيد
* *
نديدم چون تو زيبا دلپسندى * نباشد چون لبت در لطف قندى
رخت هست از صفا فرخنده ماهى * قدت هست از خوشى حصن بلندى
كه باشد روح با لطف تو ؟ بارى * چه باشد عقل در كويت ؟ نژندى
تو اى چشم نكورويان همى سوز * براى چشم بد گه گه سپندى
شدم سرگشته از من رو مگردان * بساز از لطف با من روز چندى
ز خون بدر جاجرمى چه خيزد * كه باشد تيره روزى مستمندى
* *
بر مه از عنبر نقاب افگندهاى * سلسله بر آفتاب افگندهاى
همچو چنبر چرخ را خم دادهاى * ز آنكه در زلفين تاب افگندهاى
حور راز آن چهره از ره بردهاى * خلق را در اضطراب افگندهاى
بىمحابا بر سر بازار عشق * عاشقان بىحساب افگندهاى
بدر جاجرمى مسكين راز عشق * از خور و آرام و خواب افگندهاى
* *
با عقيق لب او لعل بدخشان كم گير * با گل عارض او لالهء نعمان كم گير