گوهرش آب و چو آتش خانهسوز و پردهدر * آب را ديدى كه سوزد همچو آتش خان و مان
قصّهها پردازد و مژگان نويسد قصّهاش * و ز رخ من ، هركه او را ديد ، گردد قصّهخوان
اين به بخت من درآمد نو و گرنه پيش ازين * هيچ عاشق را نبد مژگان دبير اندر جهان
من مبارك نام شه را بهر دفع اين بلا * بر عقيق ديده بنگارم بالماس بيان
* * *
بر من زمانه كرد هنرها همه زوال * وز غم بريخت خون جوانيم چرخ زال
كلكم ز دست بستد تير حسود شكل * بر من كمان كشيد سپهر كمان مثال
چرخا چه خواهى از من عور برهنه پاى * دهرا چه جويى از من زار شكسته بال
از چشم باز توخته كن لقمههاى بوم * وز راى شير ساخته كن طعمهء شغال
از زخم او چو طبل ننالم به هيچ روى * ور خود ز پشت من بمَثَل بركشد دوال
اى پاى پيل فتنه مرا نرمتر بكوب * اى دست چرخ سفله مرا سختتر بمال
از مالشى كه يافت دلم روشنى گرفت * روشن شود هر آينه آيينه از صقال
وقتى چنين كه شاخ گل از خاك بردميد * طالع نگر كه بخت مرا خشك شد نهال
عيبم همينكه نيستم از نطفهء حرام * جرمم همينكه زادهام از نسبت حلال
هستم ز نسل ساسان نز تخمهء تكين * هستم ز صلب كسرى نز دودهء ينال
شعرى بخوش مذاقى چون چاشنى وصل * كلكى بنقشبندى چون صورت خيال
زفتى نديده چشم كس از من بوقت جود * لا ناشنوده گوش كس از من گَهِ سؤال
عمرم ز سى گذشت و نگشتم ز عمر شاد * جان از فراق رفت و نديدم رخ وصال
فصل ربيع عمر چو سى سال بود رفت * ز آن يافتم چه سود و گر هست شصت سال
دل را نشاط لهو نباشد پس از شباب * خورشيد را فروغ نباشد پس از زوال
* *
تا دورم از جمال رخ روحپرورت * بىخواب و بىخورم ز غم روىِ چون خورت
زنهار تا گمان نبرى كاز تو خاليم * دل نزد تست گرچه بتن دورم از برت