ميا به پيش ز دورش ببين كه مىترسم * ز شعلهها كه بسوزى ز سوز اسرارش
وگر بگيردت آتش بسوى چشم من آ * كه سيَل سيَل روانست اشك دُر بارش
حديث موسى و سنگ و عصا و چشمهء آب * ز اشك بنده ببينى بوقت رفتارش
برآر بانگ و بگو هر كجا كه بيماريست * صلاى صحّت و دولت ز چشم بيمارش
بر آ بكوه و بگو هر كجا كه خفته دليست * صلاى دانش و بينش ز بخت بيدارش
كه نورِ مَن شَرَح اللّه صَدرَهُ « 1 » شمعى است * كه در دو كَون نگنجد فروغ انوارش
* *
فريفت يار شكر بار من مرا بطريق * كه شعر تازه بگو و بگير جام عقيق
غلام ساقى خويشم شكار عشوهء او * كه سُكر لذّت عيش است و باده نِعْمَ رَفيق
بشب مثال چراغند و روز چون خورشيد * ز عاشقى و ز مستى زهى گزيده فريق
شما و هرچه مراد شماست از بد و نيك * من و منازل ساقى و جامهاى رحيق
بيار بادهء لعلى كه در معادن روح * درافگند شررش صد هزار جوش و حريق
روا بود چو تو خورشيد و در زمين سايه ؟ * روا بود چو تو ساقىّ و در زمانه مُفيق ؟
كمال عشق درآميزشست ، پيش آييد * باختلاط مخلّد چو روغن و چو سَويق « 2 »
چو اختلاط كند خاك با حقايق پاك * كند سجود مخلّد بشكر آن توفيق
* *
حلقهء دل زدم شبى در هوس سلامِ دل * بانگ رسيد كيست آن ؟ گفتم من ، غلامِ دل
شعلهء نور آن قمر مىزد از شكافِ در * بر دل و چشم رهگذر از پى ننگ و نامِ دل
موج ز نور روى دل پُر شده بود كوى دل * كوزهء آفتاب و مه گشته كمينه جام دل
عقل كُل ار سرى كند با دل چاكرى كند * گردن عقل و صد چو او بسته بيند دام دل
رفته بچرخ و لوله ، كَون گرفته مشغله * خلق گُسسته سلسله از طرفِ پيام دل
هامش
( 1 ) - من شرح اللّه صدره للاسلام فهو على نور من ربه . قرآن كريم سورهء 39 آيهء 22 .
( 2 ) - سويق : آرد گندم و جو و نخود بريان كرده ، قاووت ، پست