« 1 » در چمن چهرهگشايّىِ نسيم سحرى * پردهگويى كه برانداخت ز رخسار پرى
يوسف گل بچمن روى نهادست كه باد * بوى پيراهنش آورد به صاحب خبرى
ز اعتدالى كه فلك داد به ترتيب بهار * مىزند نفس نباتى نَفَس جانورى
قوّت ناميه در نفس نباتى آورد * همچو عيسى بجهان قاعدهء بىپدرى
حالت سرو چنانست كه ذوقى دارد * نفس بلبل و آن دبدبهء كاسگرى « 2 »
صدرهء فُستقى غنچه بيفزود صبا * چون بينداخت چمن قُرطهء شَعر شكرى
در دماغ از پى آن وضع طبيعت يابد * كه بود خواب و سَهَر لازم خشكى و ترى
ليك از مايهء صفرا و رطوبت پيداست * در سر نرگس مخمور نشان سَهَرى
بنوا فاخته هر شب ز خدا مىخواهد * دولت خسرو عالم بدعاى سحرى
حاتم عهد شهاب دول و دين كه بر اوست * سكّهء مردمى و خطبهء نيكو سيَرى
* *
نهاد نرگس تو در كمان ابرو تير * فگند زلف تو در گردن صبا زنجير
نخواست برد چمن را رخ تو آب و ليك * گل جمال ترا شد بنفشه دامنگير
خيال قدّ تو در آبگير ديدهء من * بجاى هر مژه سروى همى كند تصوير
اگرچه از اثر خط بگرد رخسارت * ز رنگ زلف تو شد عارض تو نقشپذير
هنوز هندوى زلفت نمىشود ساكن * هنوز غمزهء مستت نمىكند تقصير
ز عشق آن لبِ چون شكّر و بَرِ چون سيم * تنم هر آينه بگداخت چون شكر در شير
تنم ز تاب جمال تو گر بسوخت چه شد * ز ساكنان خمِ زلف خود دلى كمگير
درون پرده چه باشى بموسم گل زرد * كه بازيافت جوانى و زيب عالم پير
چو مىدمد نفس باد در چمن ، با گل * همه حكايت حسن تو مىكند تقرير
بيا كه تا خَطِ سبز تو دست درهم داد * ز دست مىبرود در چمن گل از تشوير
ز آرزوى گريبان و دامن قصبت * شكوفه مىبدرد بر درخت جيب حرير
هامش
( 1 ) - مطلع ثانى قصيده است
( 2 ) - كاسگر ، كاسهگر : نام آهنگى است