گرم بدامن تو نيست دسترس چه عجب * كه نادِرست كه كس را رسد بجانان دست
بسان زلف تو در پا فتادهايم و هنوز * نمىدهد سر آن طُرّهء پريشان دست
چو چشم مست تو بيمارم و نمىرَسَدَم * جز آنكه دَرد تو بينم ، به هيچ درمان دست
نگارِ دست تو تا ديدهام بسان نگار * ز دست مىبردم گرچه نيستم ز آن دست
خط سياه تو ز آن پس كه دست درهم داد * نداد كار مرا هيچگونه سامان دست
از آن گروه كه در دامن تو دست زدند * كُلالهء تو ببرد از ميان ايشان دست
هزار سر چو سر زلف تو بباد دهد * وليك خطّ تو يابد بدان زنخدان دست
جمال روى ترا زلف تست دامنگير * و گرنه مىببرى ز آفتاب تابان دست
ز رشك قدّ تو باشد كه هر زمانى سرو * ميان باغ برآيد به صد هزاران دست
مهندسان نظر را بسالها ندهد * خيال صورت سروى چو تو خرامان دست
در آرزوى كنار تو خفتهام شبها * در آن خيال كه يك شب دهى به همان دست
رسيد روز جوانى فراشب و نزديم * شبى بدامن وصل تو در شبستان دست
چو دست سوخته مىدارمت ، روا دارى * كز آرزوى لبت مىگزم بدندان دست
مرا بدامن وصلت چو نيست دسترسى * كشيدهام ز تو در آستين هجران دست
زِهاب ديده كجا بازدارم از دامن * چگونه باز نهد كس به روى طوفان دست
ز خون خود اثرى بر كف تو مىبينم * مكن ، بهرزه ميالا به خون ياران دست
ز خون ديدهء تو بوى جان همىآيد * چو رنگ واقعه ديدم بشستم از جان دست
مرا به خون نبود با تو ضَنّتى ليكن * كراىِ آن نكند خون من ، مرنجان دست
ز تنگخويى و شوخى كه مىكنى زدهايم * ز دست جور تو در سرور قهستان دست
بديل حاتم طائى جمال دولت و دين * كه هست در كرم او را هزار چندان دست
* *
صبا چو سنبل تر گرد لاله تاب دهد * بهر طرف كه رسد بوى مشك ناب دهد
ز رخ كلاله برانداز اگر نمىخواهى * كه پيش روى تو شمع سپهر تاب دهد