ساوهيى ( ساوجى ) بود « 1 » .
نجيب الدين با عماد الملك ساوهيى سابقهء معرفت داشت و به همين سبب هنگامى كه موكب ركن الدين سلطان در اصفهان مستقر بود نجيب الدين بدستيارى وزير به پيشگاه سلطان راه يافت و از عمّال دربار او در عراق شد و معروفست كه در آن هنگام كه آن منصب مىيافت پادشاه خلعت و نقدينهيى بوى داد و او چون از خدمت آن شاه بيرون آمد بشكرانه ميان تنگدستان قسمت كرد .
در همين روزگار بود كه نجيب الدين پادشاهزادهء بدفرجام خوارزم و وزيرش عماد الملك ساوجى را مدح گفت ؛ و يكى ديگر از ممدوحان او بنام تاج الدين على نيز كه از رجال قديم دستگاه خوارزميان و چندگاهى از جانب آنان حاكم ابيورد بود ، و گويا در اين روزگار جزو پراگندگانى بود « 2 » كه به خدمت ركن الدين سلطان پيوسته بودند ، بايد در همين ايام مورد ستايش شاعر قرار گرفته باشد و علاوه بر آن نجيب الدين در همين ايام اقامت در اصفهان بمدح صدر الدين خجندى هم پرداخت .
بعد از زوال دولت مستعجل غورسانجى ، نجيب الدين عزلت اختيار كرد زيرا ديگر روزگار آشفتهء عراق فرارسيده و سامان اقامت شاعران در دربارها نبود ، و در همين عزلت در زادگاه خود بود كه شاعر بعد از آنكه سنش از هفتاد متجاوز گشت بسال 665 درگذشت « 3 » .
نجيب با همه بد روزگارى و سيهبختى كه دوران نامساعد و پرآشوبش براى او ببار آورده و او را از هجوم مصائب به شكايت واداشته بود « 4 » ، مردى بلندهمت و ابىّ الطبع
هامش
( 1 ) - رجوع شود به جهانگشاى جوينى طبع ليدن ج 2 ص 208 - 210
( 2 ) - جهانگشاى جوينى ج 2 ص 58 .
( 3 ) - تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 166
( 4 ) - بابيات ذيل توجه شود :بزرگوارا بر طارم سپهر مرا * رسيد ناله ازين خردگى غم بسيار