قورچى : پاسبان و اسلحهدار ؛ قورچى - باشى يعنى رئيس اسلحهداران ؛ قور بمعنى سلاح و از همينجاست قورخانه
يارغو ، يرغو : محاكمه و بازرسى و تحقيق ؛ يرغوچى بمعنى مستنطق و بازرس يا قاضى
ياغى : مخالف سركش و كسى كه مطيع نباشد
اولوس : عشيره
اولاغ ( الاغ ) : چارپايى كه به بيگارى مىگرفتند ، ستور چاپارى
تكشميشى : تعظيم و كرنش
قوبجور ، قبجر : ماليات سرانه
نوكر : پيشكار و كارگزار
يساور : يساول : ديدهبان و محافظ
نركه : شكار جرگه ، شكار رژه
چريك : سپاهى آزاد
قشون : سپاه
بخشى : عنوان علماى دينى بودايى
سيورغامش ، سيورغاميش : التفات ، توجه ، عنايت
قشلاق : يورت زمستانى
ييلاق : يورت تابستانى
كومك : يارى و همراهى
قلان : ماليات ، خراج
اياسه ، اياسا : ياسا كه پيش ازين معنى كردهايم
پرچم : موى دم و يال اسب كه بر بالاى بيرق مىبستند به نحوى كه افشان شود .
اينك اشتباها بمعنى درفش به كار مىبرند بتصور آنكه پارسى است !
جول ( جول كردن ) : مسحور كردن
داغ و طاغ ( طاق ) : كوه چنان كه در قره داغ و آلاطاغ
باورچى : خوانسالار
ايلخان : فرمانرواى متابعان
نظاير اين لغات و بسى از مشابهات آنها در عهد مغول و تيموريان در كتابهاى گوناگون خاصه در تواريخى از قبيل تاريخ جهانگشاى جوينى و تاريخ وصّاف و جامع التواريخ رشيدى و ظفرنامهء نظام شامى و ظفرنامهء شرف الدين على يزدى و جز آنها فراوان به كار رفته است و آنچه در سطور مذكور آوردهايم تنها براى آن بود كه نمونههايى از لغات مغولى كه در عهد مورد مطالعهء ما در ايران متداول شده و قسمتى از آنها مدّتهاى دراز در
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٣١٠