لغت تومان بمعنى ده هزار دينار از آنست .
موچولكا ( مچلكا ) : تعهدنامه ، تضمين - نامه .
ترخان : عنوان امرا و اشراف لشكر كه بعد از نويانان بودند .
بيليك : سخنان ثبتشدهء خان ، مجموعهء بيانات هريك از خانان كه حكم احاديث را در اسلام داشت و بدانها استناد و عمل مىشد .
كوچ : رحلت و عزيمت
يرليغ : فرمان
اينجو : مأمور وصول ماليات
تمغا : مهر ، و آلتمغا ( آل + تمغا ) بمعنى مهر سرخ سلاطين مغول ، و تمغاچى يعنى مهردار
برچاق : بند شمشير و سلاحهاى ديگر
پايزه : انعام و مستمرّى ، و لوحهيى از زر يا سيم يا چوب كه باختلاف مراتب عنايت از طرف خان به كسانى كه مورد تشويق قرار مىگرفتند داده مىشد .
كنگاج ، كنگاش : مشورت
خان : رئيس قوم
خانم : بانوى خان
قاآن : پادشاه
آقا : بزرگ و سرور كه عنوان شاهزادگان بلافصل و پسران و برادران پادشاه بود
اينى : آقازاده ، فرزندان شاهزادگان
اروغ : خانواده و دودمان
ايقاق : سخنچين و نمّام ، و ايقاقى بمعنى سخنچينى و نمّامى از آنست
ايناق : خواص و بستگان
ترغو : نزل و پيشكش
باسقاق : شحنه و مأمور مخصوص ، و باسقاقى يعنى حفاظت
تنسوق ، تنگسوق : رهآورد و ارمغان
چوك : پره و حلقهيى از مردان و زنان
سيورسات : زاد و توشهيى كه از روستاهاى سر راه براى عبور لشكر يا موكب خان گرد مىآوردند . اين كلمه بعدها بمعنى زاد و توشهء راه يا آنچه در خانه براى مصارف روزانه ذخيره مىشود به كار رفت .
سوغات ( سوقات ) : پيشكش و هديه
قراغ ، قرق : خلوت كردن و خالى كردن راه و محلّ از غير
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٣٠٩