سكهيى ز آن زر امروز كه ديدست درست * كاين جماعت بچنين حيله و دستان طلبند
قيمت دل نشناسند و ز هر قصابى * دل پرخون و جگر پارهء بريان طلبند
هر دكانى كه بيابند دو كان پندارند * و ز هر آن خانه كه بينند زر خان طلبند
همچو شيطان همه در غارت ايمان كوشند * ليك اينمان بترست از همه كايمان طلبند
ديت خون نريمان ز كريمان خواهند * حاصلى ملكت ساسان ز خراسان طلبند
آن سياوش كه قتلش بجوانى كردند * خونش اين طايفه امروز ز پيران طلبند
تاختن بر سر بيژن ز پى زال برند * و آنگه از زال زرسام نريمان طلبند
خبر يوسف گمگشته ز گرگان پرسند * صبر ايوب بلا ديده ز كرمان طلبند
تا كلاه از سر سلطان فلك بربايند * هر زمان راه برين برشده ايوان طلبند
از پى آنكه نتاج بره و بز گيرند * كاخ بهرام و ره خانهء كيوان طلبند
دخل هر ماههء انجم ز طبايع خواهند * خرج هر روزهء اجرام ز اركان طلبند
شهر و ايشان به مثل چون خرو ويران و ، به غصب * هر يكى كنجى ازين منزل ويران طلبند
مردم گرسنه دلتنگ شد از بىنانى * گردهء خور بزر از گنبد گردان طلبند
اين تصوير جاندار كاملا شرح ممتّعى را كه وصّاف الحضرة از فارس داده است و ما پيش ازين آوردهايم تأييد مىكند و چنانست كه گويى همان باشد « 1 » .
عارف و شاعر بزرگ قرن هشتم اوحدى مراغهيى كه جامجم را بنام وزير بزرگوار غياث الدين محمّد ساخت ، در آن منظومهء پرارزش در لباس وعظ و نصيحت ببسيارى از حقايق اوضاع زمان اشارات روشن دارد . نقل ابيات او سخن را بسيار دراز خواهد كرد و بر خوانندهء گراميست كه بدان كتاب گرانقدر رجوع نمايد . با تأمّل در آن ابيات پريشانى احوال رعيّت از دست امرا و وزرا و حكّام و شحنگان بنيكى آشكار است ، و اين اوضاعست كه زبان گوينده را بانتقادات سخت مىگشايد ؛ و نيز از شيوع ميخوارگى و اعتياد به بنگ كه از همين دوره بر اثر ابتلاآت مردم بدبخت رواج فراوان يافته و وسيلهء تخدير و آسايش موقّت آنان از كار جهان پراضطراب شده بود ، شكايت مىكند ؛ و در ميان
هامش
( 1 ) - رجوع شود به همين كتاب ص 67 .