تو باطنيى و ميگويى كه خليفهء بغداد به حق نيست ؟ گفت اى خداوند بنده باطنى نيست ، شيعى است ، يعنى رافضى . سلطان گفت اى مردك مذهب روافض نيز چنان نيكو نيست كه آن را بسر مذهب باطنيان كردهاى ، اين بد است و آن بدتر ، پس بفرمود چاوشان را تا چندان سيلى در مردك بستند كه گفتند خود بمرد و نيم كشته از سرايش بيرون كردند .
پس رو بسوى بزرگان كرد و گفت گناه اين مردك را نيست ، گناه اردم راست كه بد مذهبى را و كافرى را به خدمت آورده است و من نه يك بار و دو بار بلكه صد بار با شما گفتم كه شما لشكر خراسان و ماوراء النهريد و در اين ديار بيگانهايد و اين ولايت بشمشير و قهر و تغلب گرفتهايد ، ما همه مسلمانان پاكيزهايم و اهل عراق اغلب بد مذهب و بددين و بد اعتقاد باشند و هواخواه ديلم كه لشكر عراقند ، و ميان ترك و ديلم دشمنى و خلاف نه امروزينه است بلكه از قديمست ، و امروز خداى عزّ و جل تركان را از بهر آن عزيز گردانيده است و بر ايشان مسلط كرده كه تركان مسلمانان پاكيزهاند و هوى و بدعت نشناسند و ايشان همه مبتدع و بدمذهب و دشمن ترك ، تا عاجز باشند طاعت ميدارند و بندگى ميكنند و اگر كمتر گونهيى قوت گيرند و ضعفى در كار تركان پديد آيد هم از جهت مذهب و هم از جهت ولايت ، يكى را از ما تركان زنده بنمانند ، و از خر و گاو كمتر باشند از آنكه دوست و دشمن ندانند » « 1 »
علماى مذهبى خراسان هم كه اين روزگار در دستگاههاى دولتى نفوذ فراوان داشته و به حكم تعصب ذاتى با تركان در دشمنى فرق غيرسنى و غيرمشبّهه و مجسّمه هم آواز شده بودند ، آنانرا در ادامهء اين افكار تحريض ميكردند و اخبار و احاديث بسيار براى آزار مخالفان خود بر آنان فروميخواندند چنان كه بروايت نظام الملك كه دنبال سخنان پيشين خود آورده است ، در همان مجلس بعد از گفتار البارسلان دو تن از ائمهء خراسان يكى خواجه امام ابو المظفر مشطّب بن محمد فرغانى ( م . 486 ) و يكى ديگر بنام قاضى امام ابو بكر حاضر بودند ، البارسلان روى سوى ايشان كرد و گفت چه گوئيد اندرين كه من گفتم ؟ مشطّب و قاضى ابو بكر چند حديث و خبر دربارهء شيعه و لزوم قتل و سركوبى آنان آوردند و از آن جمله است :
هامش
( 1 ) - سياستنامه ص 201 - 202