4 - تازىگويان ايران از ميانهء قرن پنجم تا اوايل قرن هفتم
با توجه عظيمى كه درين دوره بتأليف كتب به زبان پارسى شده بود ، باز هم عدد مؤلفان پارسىنژاد به زبان عربى و شعر و نثر آن ، زياد است . بسيارى از كسانى كه تاكنون نام آنان را در عداد علماء و نويسندگان ذكر كردهايم ، داراى آثار متعدد به زبان عربى بودهاند ، و بسى ديگر از بزرگان دانشمندان درين دوره وجود داشتهاند كه تأليفات آنان بتازى مشهور و در شمار آثار معتبر ادب عربى است و شمارش آنهمه نويسنده و شاعر را كتابى خاص مىبايد .
در فصول مقدم ، على الخصوص آنجا كه سخن از علوم مختلف ميرفت ، بسيارى ازين نويسندگان و مؤلفان را ذكر كرده و دربارهء بعضى از آنان نيز بتفصيل سخن گفتهايم و ديگر اعادهء ذكر آنان را لازم نمىدانيم . برخى ديگر از بلغاء پارسىزبان هم مانند غزالى و رشيد الدين وطواط از نويسندگان بزرگ عربى محسوب ميشوند و چون ذكر آنان گذشته است تكرار آن زائد به نظر ميرسد . پس در اينجا بذكر بعضى از ادبا و شعرا و نويسندگان كه پيش ازين نامشان نيامده است بسنده مىكنيم . از آنجملهاند :
الباخرزى
، ابو القاسم على بن الحسن بن ابى الطيب « 1 » از شاعران و نويسندگان بزرگ پارسىگوى و تازيگوى ايران در قرن پنجم است . وى نخست شاگرد شيخ ابى محمد جوينى والد امام الحرمين جوينى بود و با تبحر در علم دين به زودى از آن منصرف شد و بعلوم ادبى پرداخت و در شعر و كتابت عربى و پارسى شهرت حاصل كرد . عوفى ميگويد كه باخرزى در جوانى كاتب سلطان ركن الدين طغرل سلجوقى بود ليكن انزوا اختيار كرد و دست از كار بكشيد و « روز و شب با حريفان اهل و ظريفان بافضل بمعاقرت عقار و معاشقت دلدار مشغول شد . . . » و قتل او هم در يكى از همين مجالس انس بر دست
هامش
( 1 ) - وفيات الاعيان ، مصر ، ج 1 ص 512 ؛ لباب الالباب ج 1 ص 68