آثار آنان نظر داشتهام و پيداست در كتابى كه احوال و آثار گروهى بزرگ مورد مطالعه قرار گيرد ، بايد حد سخن را دربارهء هريك نگاه داشت و از تطويل كلام تا آنجا كه ممكن است برحذر بود .
نكتهء مهم ديگرى كه ذكر آن در اينجا لازمست تنوع موضوعات و مطالب در نثر پارسى دورهء مورد مطالعهء ماست . چنان كه با مطالعه در آثار بعضى از نويسندگان اين عهد ملاحظه كردهايم نثر در منظورهاى مختلف به كار رفت و خيلى بيشتر از دورهء مقدم كتب علمى به زبان پارسى نگاشته شد . علت اساسى اين امر آنست كه درين عهد اولا ايران از بغداد تقريبا از لحاظ سياسى مجزا بود ؛ و ثانيا زبان عربى چنان كه غالب مترجمان و نويسندگان كتب گفتهاند و ما در عبارات منقول از آنان در صحايف پيشين از همين كتاب ملاحظه كردهايم ، درين دوره ميان عامه متروك ميشد و با وجود توسعهء مدارس و فزونى عدد آنها و تدريس ادب عربى در همهء آنها ، باز توجه مردم و امرا و علما بكتب پارسى و عدم تمايل آنان بكتب عربى بيشازپيش فزونى مىگرفت ، و به همين سبب است كه ملاحظه مىكنيم در فنون مختلف مانند تفسير و فقه و ملل و نحل و طب و رياضيات و نجوم و فلسفه و لغت و جز آنها كتبى به زبان پارسى درين دوره تأليف شده است .
خلاف دورهء پيشين كه كتب تاريخ عادة به زبان عربى تأليف ميشده درين عهد بيشتر آنها به زبان پارسى است و اين امر هم نشانهييست از توجه امرا و رجال و عامه بكتب پارسى و عدم اقبال آنان بكتب عربى . تواريخى كه درين دوره تأليف شده اعم است از تواريخ مربوط بسلسلههاى سلاطين يا تواريخ محلى و تواريخ عمومى ايران ، ليكن تاريخنويسى فارسى درين دوره فى الحقيقة مقدمهييست براى تكامل آن در قرن هفتم چنان كه در مجلد بعد بيايد .
ترجمهء كتب از عربى بپارسى نيز درين دوره مانند دورهء پيشين و حتى بيشتر از آن عهد رائج بوده است و اين نيز نتيجهء مستقيم توجه بتأليف پارسى است چنان كه در سطور پيشين گفتهايم .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1036
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٠٣٦