تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
مبين طاق كسرى كه شد سربلند * فلك بين كه چونش ز پا درفكند كجا رفت دارا و بهمن كجاست ؟ * كه اكنون ولايات در دست ماست كجا رفت تيمور صاحبقران ؟ * كجا رفت نادر شه كامران ؟ چگونه توقع نمائيم ما * كه دنيا به ما مىنمايد وفا ؟ غرض نام نيك است در روزگار * كه از ما بود در جهان يادگار نمرد آنكه در صفحهء روزگار * شد از مدح‌گو نام نيكش نگار سكندر گر آب حياتى نخورد ، * چو زنده است نامش به عالم ، نمرد چه غم گر ز رستم تهى عالم است ؟ * كه عالم به آوازهء رستم است بسا پادشاهان فرخنده‌بخت * كه بود از شرف چرخ‌شان پاىتخت نشد مدح‌گو كس در ايام‌شان * نگشت از سخن بهره‌ور نام‌شان از ايشان نه نام و نشانى بود * نه در دست كس داستانى بود بود بىسعادت همان شهريار * كه نيكى نماند از او يادگار شهنشاه از بعد اين گفتگو * سوى بندهء خويش آورد رو بفرمود بايد كنى اهتمام * نويسى تو احوال ما را تمام كه ماند ازين نامهء دل‌گشاى * ز ما نام تا روز محشر به جاى ز لطف و كرم كرد اميدوار * كه بخشد به من سيم و زر بىشمار توانگر كند بعد ختم كتاب * دهد آبرويم فزون از حباب همه حاجتم را شه عدل‌كيش * برآرد ز لطف و عنايات خويش بود تا كه دولت درين سلسله * ز احسان فتد در جهان غلغله ز دل‌جمعى وعدهء شاه دين * شدم من ز يك دل به صد دل قرين به مدّاحى شاه بستم كمر * گرفتم من اين‌بار سنگين به سر
ان شاء اللّه تعالى اگر حيات مستعار وفا نمايد ، به عون و عنايت جناب اقدس الهى و امداد روح مطهر حضرت رسالت‌پناهى و به ياورى طالع خورشيد مطالع شاهنشاهى ، به تحرير صادرات و واردات موكب اقبال ، من اوّله الى آخره مىپردازم و از براى ارتباط كلام و توضيح احوال سعادت‌فرجام شمّه‌اى از حقايق حالات نادر شاه را با كيفيت قتل او و اولاد و اعقابش بعد از تبيين نسب پادشاه والاحسب ، در اوّل اين كتاب درج مىسازم و پس از نگارش داستان جلوس جاويدنشان و گزارش برخى از وقايع ركاب ظفرتوأمان ، مجملى از نفاق امراى ايران و
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 46 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى