انتقام ايزدى برق است و نابخرد گياست * كار ايران با خداست
سنگر شه چون به « دوشان تپه » رفت از « باغشاه » * تازهتر شد داغ شاه
روز ديگر سنگرش در سرحد ملك فناست * كار ايران با خداست
باش تا بيرون ز رشت آيد سپهدار سترگ * فرّ دادار بزرگ
آنكه گيلان ز اهتمامش رشك اقليم بقاست * كار ايران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پديد * نام حق گردد پديد
تا ببينيم آنكه سر ز احكام حق پيچد كجاست * كار ايران با خداست
خاك ايران ، بوم و برزن از تمدن خورد آب * جز خراسانِ خراب
« هرچه هست از قامت ناسازِ بىاندام ماست » * كار ايران با خداست
اين قصيده را هنگامى كه محمد عليشاه به پشتيبانى دولت روسيهء تزارى از استرآباد و گمش تپه ( گرگان كنونى ) به تهران حمله كرد و به دست مليّون شكست خورد ، در خراسان به اقتفاى قصيدهء فرخى ساخت و در جشن تولد سلطان احمد شاه كه در شعبان ( 329 ه . ق ) در ادارهء حكومتى برپا بود ، خواند و بعد در روزنامهء نوبهار نيز چاپ كرد :
دعوت مردم به مبارزه و فراگرفتن علوم و فنون جديد :
مى فروهل ز كف اى ترك و به يكسو نه چنگ * جامهء جنگ فروپوش كه شد نوبت جنگ
باده را روز بيفسرد بهل باده ز دست * چنگ را نوبت بگذشت بنه چنگ ز چنگ
رخ برافروز و رخ خصم بينداى به قير * قد برافراز و قد خصم دو تا ساز چو چنگ
از بر دوش تفنگ افكن و آسوده گذار * لختى آندو سر زلف سِيَهِ غاليه رنگ
نه كه آن زلف تبه گردد از گرد مصاف * نه كه آن روى سيه گردد از دود تفنگ
زلف تو مشك است از گرد نفر سايد مشك * روى تو ماه است از دود نگيرد مه زنگ
همره تعبيه بخرام سوى دشت نبرد * چون به دشت اندر آهو و به كوه اندر رنگ « 1 »
آهوى چون تو نديدستم كاندر پيكار * بِدَرَد پهلوى شير و بِكَند چشم پلنگ
جز تو هرگز كه شنيد آهو با درع و كمان * جز تو هرگز كه شنيد آهو با تير و خدنگ
آهوى ، ليكن پروردهء آن دشت كه هست * آهوانش را امروز به شيران آهنگ
خطهء ايران ، منزلگه شيران كه خداش * نام پيروزى بنگاشته بر هر سر سنگ . . .
چند گه كيش زر اتشتش آراست به روى * ز آن سپس دولت اسلامش نو كرد به رنگ
هامش
( 1 ) . رنگ ، بز كوهى