. . . نه بيم ز كفبين و نه جنگير و نه رمال * نه خوف ز درويش و نه از جذبه نه از حال
نه ترس ز تكفير و نه از پيشتو شپشال * مشكل ببرى گور ، سر زنده آكبلاى
هستى تو چه يك پَهْلو و يك دَنده آكبلاى * . . . از گرسنگى مُرد رعيت ، به جهنم
ور نيست در اين قوم معيّت به جهنم ! * ترياك بريد عِرْقِ حميّت به جهنم
خوش باش تو با مطرب و سازنده آكبلاى * هستى تو چه يك پَهْلو و يك دَنده آكبلاى
تو منتظرى رشوه در ايران رود از ياد * آخوند ز قانون و ز عدليه شود شاد
اسلام ز رمّال و ز مرشد شود آزاد * يك دفعه بگو مرده شود زنده آكبلاى
هستى تو چه يك پَهْلو و يك دَنده آكبلاى » « 1 »
ملك الشعراى بهار
« ميرزا محمّد تقى بهار در ربيع الاوّل سال ( 1304 ه . ق ) در شهر مشهد به دنيا آمد ، پس از مرگ پدر ، به فرمان مظفر الدّين شاه لقب ملك الشعراى پدر به پسر واگذار گرديد .
بهار ادبيات فارسى را نزد پدرش فراگرفت و از هفت سالگى با سرودن شعر نبوغ و استعداد خود را در زمينهء شاعرى نشان داد . وى براى تكميل اطلاعات ادبى از محضر ميرزا عبد الجواد اديب نيشابورى و صيد على خان درگزى سود جست . بهار از چهارده سالگى با شركت در مجامع آزاديخواهان با مفهوم دموكراسى و حكومت ملّى آشنا گرديد . در دورهء استبداد صغير كه از كودتاى 23 جمادى الاوّل ( 1326 ه . ق ) و به توپ بستن مجلس ، تا اوّل رجب ( 1327 ه . ق ) ادامه يافت ، بهار در انجمن سعادت مشهد با رفقاى همفكر خود روزنامهء خراسان را پنهانى منتشر مىكرد و اشعار ملّى و انديشههاى سياسى خود را در آن روزنامه منعكس مىنمود .
در سال ( 1328 ه . ق ) حزب دموكرات ايران با تعاليم حيدر عمو اوغلى ، يكى از پيشقدمان جنبش ملّى در مشهد تأسيس شد و بهار كه در همان سال به عضويّت كميتهء ايالتى حزب درآمده بود ، روزنامهء نوبهار ناشر افكار و سياست حزب جديد را داير كرد .
اين روزنامه به گفتهء « براون » به واسطهء شهامت و حملات تند خود برضد فشار روسها اهميّت خاصّى داشت .
در اواخر سال ( 1329 ه . ق ) و اوايل سال بعد داستان « شوستر » و اولتيماتوم روس و
هامش
( 1 ) . همان كتاب ص 92 و 94 .