مىدهم تخت كيان را به گرو * مىزنم مسند جم را به الو
مىكشم قاب خورش را به جلو * مىخورم قيمه پلو قرمه چلو
. . . جد مرحوم شَه از مهر و و داد * هفده شهر ، ز قفقاز بداد
آنچه از مال پدر مانده ز ياد * مىفروشد همه را بادا باد
اين قطعهء زيبا هم ترجمه از شعرى است كه صابر سروده و انصافا اشرف آن را بسيار خوب ترجمه كرده است و نمودار ظلم و استبداد و تحديد عقايد و افكار در آن دورانست :
تازيانه :
دست مزن - چَشْم ببستم دو دست * راه مرو - چَشْم ، دو پا شكست
حرف مزن ! قطع نمودم سخن * نطق مكن ، چشم ببستم دهن
هيچ نفهم ! - اين سخن عنوان مكن * خواهش نافهمى انسان مكن
لال شوم ، كور شوم ، كر شوم * ليك محال است كه من خر شوم
چند روى همچو خران زير بار * سر ز فضاى بشريّت برآر
ترجمهء استادانه ديگرى از شعر صابر :
اى فعله تو هم داخل آدم شدى امروز * بيچاره چرا ميرزا قشمشم شدى امروز
در مجلس اعيان به خدا راه ندارى * زيرا كه زر و سيم به همراه ندارى
در سينهء بىكينه به جز آه ندارى
اين اشعار در 18 جمادى الاولى 1326 ( پنج روز پيش از كودتاى محمد عليشاه ) منتشر شده است :
ايران ز عطر علم معطر نمىشود * در شورهزار لاله ميسر نمىشود
سنگ و كلوخ ، لؤلؤ و گوهر نمىشود * صد بار گفتهايم و مكرر نمىشود
دندان مار دستهء خنجر نمىشود * ظالم كجا و راهرو معدلت كجا ؟
سلطان كجا و با ضعفا مرحمت كجا ؟ * طفل محله گرد كجا تربيت كجا ؟
با زور و زر گَزَرْ « 1 » چو چغندر نمىشود * دندان مار دستهء خنجر نمىشود
گفتيم علم و صنعت و ثروت زياده شد * از فيلِ ظلم ، شاه به كلى پياده شد
با فوت و فنّ كاسهگرى قلع ماده شد * ديديم مشكل است حَجَرْ زر نمىشود
دندان مار دستهء خنجر نمىشود
هامش
( 1 ) . هويج