. . . هر جا نهال نورس مشروطه رخ نمود * در پاى او جداول « 1 » خون جاى آب بود
بايد به پاى نخل وطن خون روان نمود * بىآب هيچ غله تناور نمىشود
دندان مار دستهء خنجر نمىشود * . . . اى ملّت غيور كنون وقت غيرت است
اى ملّت نجيب كنون وقت عبرت است * مذهب ز دست رفت وطن در مذلّت است
مُسْلِم مطيع ظالم و كافر نمىشود * دندان مار دستهء خنجر نمىشود
صور اسرافيل دهخدا
چنان كه قبلا گفتيم يكى ديگر از روزنامههايى كه در جريان مشروطيّت ايران اهميّت فراوان دارد ، نامهء هفتگى صور اسرافيل است كه نه ماه پس از آنكه ايران در شمار دول مشروطه قرار گرفت ، در تهران منتشر شد .
اين روزنامه با سرمايهء ميرزا قاسم خان تبريزى و با كوشش ميرزا جهانگير خان شيرازى و همكارى ميرزا على اكبر خان دهخدا اداره مىشد . ميرزا جهانگير خان از آزاديخواهان بنام ايران و مردى پركار و زحمتكش بود . او در جنبش آزاديخواهى رنج فراوان برد و پس از پيدايش مشروطه روزنامهء صور اسرافيل را به راه انداخت و سعى كرد خيانت و بند و بست رجال را با بيگانگان فاش و برملا سازد ؛ بههمين علّت همواره منفور محافل ارتجاعى بود و بارها به علّت شدت حملات خود ، تحت تعقيب قرار گرفت ، تا سرانجام در كودتاى جمادى الاول ( 1326 ه . ق ) به دستور محمد على ميرزا در باغشاه كشته شد .
از آغاز مشروطه كه روزنامهنويسى در ايران رواج يافت ، نويسندگان و گويندگان ، سبكهاى قديم ادبى و قالبهاى رايج قصيده و غزل را براى بيان احساسات نوين نارسا يافتند و بعضى از آنها بر آن شدند كه به زبان مردم سخن گويند ، و چون راه ديگرى نمىديدند مقاصد خود را كه انتقاد از اوضاع اجتماعى و بيدار كردن مردم بود ، در ضمن عبارات سادهء شوخىآميز يا هجويههاى منظوم به گوش مردم مىرسانيدند .
روزنامهء صور اسرافيل همين راه را برگزيد ، بيشتر به نثر و گاهى به نظم نظريات انتقادى خود را منتشر مىساخت . در بخش چرند و پرند كه قطعات انتقادى هجوآميزى بود ، نمونههاى بسيار خوبى از نثر فارسى ، با عبارات عاميانهء موجز و فصيح درج مىشد و « از اينرو صور اسرافيل با ملا نصر الدّين قفقاز و آذربايجان تبريز مانندگى پيدا مىكرد و مردم به اين بخش بيشتر رو مىآوردند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . نهر ، جوى آب
( 2 ) . احمد كسروى ، تاريخ مشروطه بخش يكم .