تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
ساخته شده است . خنك‌جانى كه از مشاهده اين شاهد غيبى محظوظ شود و ملحوظ نظر رجال اللّه گردد . . . » و نيز گويند كه مولانا بر پشت نسخه مثنوى خود نوشته بود : « مثنوى را جهت آن نگفته‌ام كه حمايل كنند و تكرار كنند ، بلكه تا زير پاى نهند و بالاى آسمان روند كه مثنوى نردبان معراج حقايق است ، نه آنكه نردبان را به گردن گيرى و شهربه‌شهر گردى و هرگز بر بام مقصود نروى و به مراد دل نرسى :
نردبان آسمان است اين كلام * هركه زين برمىرود آيد به بام نى زبان چرخ ، كو اخضر بُوَد * بل به بامى كز فلك برتر بُوَد بام گردون را از او آيد نوا * گردشش باشد هميشه زان هوا
جبر و اختيار در نظر مولوى : به حكايت بعضى اشعار ، مولوى از طرفداران اختيار بود و با پيروان مذهب جبر هم‌داستان نبود . به‌نظر او :
مذهب جبر از قدر رسواتر است * زانكه جبرى حِسّ خود را منكر است اينكه گويى اين كنم يا آن كنم * اين دليل اختيار است اى صنم
در جاى ديگر فرمايد :
اختيارى هست ما را در جهان * حس را منكر نتانى شد عيان اختيار خود ببين ، جبرى مشو * ره رها كردى ، بره‌آ ، كج مشو
مولوى براى اثبات « قدر » مىگويد : اگر چوبى از سقف فروافتد و سر كسى را بشكند ، هيچكس در مقام اعتراض به چوب برنمىآيد ؛ ولى هرگاه كسى ديگرى را بزند ، مضروب به ضارب اعتراض مىكند :
گر ز سقف خانه چوبى بشكند * برتو افتد سخت مجروحت كند هيچ خشمى آيدت بر چوب سقف * هيچ اندركين او باشى تو وقف كه چرا بر من زده دستم شكست * يا چرا بر من فتاده كرد پست وانكه قصد عورت تو مىكند * صد هزاران خشم از تو سر زند . . . گر بيايد « باد » و دَستارَت رُبود * كى ترا با « باد » دِل خشمى نمود . . .
نظر مولانا دربارهء شريعت و طريقت : مولانا در ديباچهء دفتر پنجم مىگويد : « . . . شريعت همچو شمعى است كه راه مىنمايد و بىآنكه شمعى به دست آورى ، راه رفته نشود ، چون در راه آمدى ، اين رفتن تو طريقت و چون به مقصود رسيدى ، آن حقيقت است ، جهت اين فرموده‌اند كه « و ظهرت الحقايق بطلب الشرايع » ( يعنى از طريق پژوهش در شرايع و اديان ،
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 511 | مرتضى راوندى