. . . چون رسد تنگهاى « 1 » ز دور دورنگ * راه بر دل فراخ دار به تنگ
بس گِرِه ، كو كليدِ پنهانيست * بَس دُرشتى كه در وى آسانيست
گرچه پيكان غم جگر دوزِست * دَرِع « 2 » صبر از براى اين روزست
گوهر نيك خود ز عِقد مريز * وانكه بد گوهر است از او بگريز
هفتپيكر
چو خوش باغيست باغ زندگانى * گر ايمن بودى از باد خزانى
چه خرم كاخ شد كاخ زمانه * گرش بودى اساس جاودانه
از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
ز فردا و زِ دِى كس را نشان نيست * كه رفت آن از ميان ، وين در ميان نيست
يك امروز است ما را نقد ايام * برو هم اعتمادى نيست تا شام
بيا تا يك دهن پرخنده داريم * يك امشب را به شادى زنده داريم
بهطورىكه در اشعار نظامى برمىآيد ، اكثر داستانهاى او چون خسرو و شيرين و ليلى مجنون ، اشعار بزميست كه با نغمههاى دلكش خوانندگان و نواى دلنشين سازندگان در درگاه سلاطين و امرا خوانده مىشده ، براى اطلاع علاقهمندان ، نمونهاى چند از دستگاههاى موسيقى آن دوران را ذكر مىكنيم : 1 - گنج باد آورد 2 - گنج گاو 3 - گنج سوخته 4 - شادروان مرواريد 5 - تخت طاقديسى 6 - ناقوسى 7 - اورنگى 8 - حقه طاووسى 9 - ماه بر كوهان 10 - مشك دانه 11 - آرايش و خورشيد 12 - نيم روز 13 - سبز در سبز . . .
در اشعار زير كه در خسرو شيرين آمده ، نظامى به هنرهاى خود و موقعيّت ممتازى كه در دستگاه امرا داشته اشاره مىكند :
نصيحتها كه شاهان را بشايد * وصيتها كزو دَرها گُشايد
بسى پالودههاى زعفرانى * به شكر خندشان دارم نهانى
گهى چون ابر سان ، گريه گشادم * گهى چون گل نشاط خنده دادم
سَماعم ساقيان را كرده مدهوش * مُغنّى را شده دستان فراموش
شهنشه دست بر دوشم نهاده * ز تحسين حلقه در گوشم نهاده
هامش
( 1 ) . مشكلى
( 2 ) . زره