از جاى چو مار حلقه ، برجست * در حلقهء زلف كعبه زد دست
مىگفت گرفته حلقه بر در * كامروز منم چو حلقه بر در
در حلقه عشق جانفروشم * بىحلقه او مباد گوشم
. . . يا رب به خدائى خدائيت * وانگه به كمال پادشاهيت
كز عشق به غايتى رسانم * كو ماند اگرچه من نمانم
گرچه ز شراب عشق مستم * عاشقتر از اين كنم كه هستم « 1 »
نظامى گنجوى در زمره شعرا و گويندگانيست كه به امور تربيتى و اخلاقى و اجتماعى دوران خود توجه فراوان كرده و در تمام آثار خود ، هرجا مقتضى ديده نسل جوان را به مسائل و مشكلاتى كه در جريان زندگى بايد به آنها توجه كنند آگاه ساخته است . در سطور زير نمونهاى چند از تعاليم حكمى و اخلاقى او را ذكر مىكنيم ؛ در خسرو و شيرين ، خطاب به فرزند خود مىگويد :
بِبين اى هفتساله قرة العين « 2 » * مقام خويشتن در قاب قوسين « 3 »
مَنت پروردم و روزى خدا داد * نه بر تو نام من ، نام خدا باد
در اين دور هلالى شاد مىخند * كه خنديديم ما هم روزكى چند
از ليلى و مجنون :
اى چارده ساله قُرةُ العين * بالغ نظر علوم كونين
آن روز كه هفتساله بودى * چون گل به چمن حواله بودى
اكنون كه به چارده رسيدى * چون سرو به اوج سركشيدى
غافل منشين نه وقت بازى است * وقت هنرست و سرفرازيست
دانش طلب و بزرگى آموز * تا بِه نِگَرند روزت از روز
چون شير به خود سپه شكن باش * فرزند خصال خويشتن باش
دولتطلبى سبب نگه دار * با خلق خدا ادب نگه دار
و آن شغل طلب ز روى حالت * كز كرده نباشدت خجالت
هامش
( 1 ) . دكتر ذبيح إله صفا ، تاريخ ادبيات در ايران ، ج ، 2 ، ص 798 تا 824 ( به اختصار )
( 2 ) . نور چشم
( 3 ) . كمان ، برج فلكى