و در ابيات زير ، شاعر راه و رسم سخنگويى و آداب معاشرت را مىآموزد :
با اينكه سخن به لطف آبست * كم گفتن هرسخن صوابست
آب ارچه همه زلال خيزد * از خوردن پُرملال خيزد
كم گوى و گزيده گوى چون دُر * تا ز اندك تو جهان شود پُر
لاف از سخن چو دُر توان زد * آن خِشت بود كه پر توان زد
يكدسته گُلِ دِماغپرور * از خرمن صد گياه بهتر
گر باشد صد ستاره در پيش * تعظيم يك آفتاب از او بيش
و در مورد وظايف اخلاقى و اجتماعى مردم چنين مىگويد :
عمر به خوشنودى دلها گذار * تا ز تو خشنود شود كردگار
سايه خورشيد سواران طلب * رنج خود و راحت ياران طلب
دَرد ستانى كُن و درمان دهى * تات ، رسانند به فرماندهى
گرم شو از مهر و ز كين سرد باش * چون مه و خورشيد جوانمرد باش
هركه به نيكى عمل آغاز كرد * نيكى او روى به دو باز كرد
گنبد گردنده ز روى قياس * هست به نيكى و بدى حقشناس
مخزن الاسرار
هنر آموز كز هنرمندى * دَر گشايى كنى نه دربندى
هركه ز آموختن ندارد ننگ * دُر برآرد ز آب و لعل از سنگ
وانكه دانش نباشدش روزى * ننگ دارد ز دانشآموزى
اى بسا تيز طبع كاهلكوش * كه شد از كاهلى سفالفروش
وى بسا كوردل كه از تعليم * گشت قاضى القضات هفت اقليم
هفتپيكر
اى پسر هان و هان ترا گفتم * كه تو بيدار شو كه من خفتم
سكه بر نقش نيكنامى بند * كز بلندى رسى به چرخ بلند
حجتى جوى كز نكونامى * در تو آرد نكو سرانجامى
همنشينى كه نافه بوى بُوَد * خوبتر زانكه يافهگوى بود
عيب يك هم نشست باشد بس * كافكَنَد نام زشت بر صد كس