ايا بازارى مسكين ، نهاده در ترازو دين * چو سنگَت را سبك كردى گران ز آنست بار تو
. . . ايا درويش رَعناوش چو مطرب با سَماعت خوش * به نزد رهروان بازيست رقص خرسوار تو
به اسبِ همت عالى توانى ره بسر بردن * گر آيد در ركاب جهد پاىِ اقتدار تو
اين شاعر عارف نهتنها اعمال و رفتار سلاطين ، امرا ، مستوفيان ، قضات و بازاريان را مورد نقد و بررسى دقيق قرار مىدهد ، بلكه شعراى دوران خود را از مدح شهر ياران ظالم و فاسق برحذر مىدارد .
از ثناى امرا نيك نگهدار زبان * گرچه رنگين سخنى ، نقش مكن ديوارى
مدح اين قوم ، دلِ روشن تو تيره كند * همچو رو را كلف و آينه را زنگارى
از چنين مردهدلان راحت جان چشم مدار * چون ز رنجور شفا كَسب كُند بيمارى ؟
ظالمى كه همهساله ، بُوَد كارَش فِسق * بطمع نام مَنِه عادل و نيكوكارى
هركرا ، زين امرا مدح كنى ، ظلم بود * خاصه امروز كه از عدل نماند آثارى
صورت حال تو در چشم دل معنىدار * زشت گردد به نكو گفتن بدكردارى
اسَدُ المَعركه ، خوانى تو كسى را كه بود * روبَه حيلهگرى يا سگِ مردمخوارى
تنها سيف فرغانى در ترسيم اوضاع اجتماعى عصر خود شجاعت و استادى فراوان نشان نداده بلكه خواجوى كرمانى نيز از رواج ظلم و عدوان و ستمگرى زمامداران به توده محروم ، قصايدى پرمغز سروده كه نمونهيى از آنها را نقل مىكنيم :
خلق ديوانه و از محنت ديوان دربند * وين عجبتر كه ز ديوان زر ديوان طلبند
آسيايى كه فتادست و ندارد آبى * دخل آن جمله به چوب از بُنِ دندان طلبند
هركجا سوختهيى بىسروسامان يابند * وجه سيم سره ، زان بىسروسامان طلبند
به سنان از سر ميدان سر مردان جويند * به خدنگ از بن پيكان سر نيكان طلبند
در چنين فصل كه بىبرگ بود شاخ درخت * از درختانِ چمن ، برگ زمستان طلبند
سكهيى زان زر امروز كه ديدست درست * كاين جماعت به چنين حيلهء و دستان طلبند