عالم ناپرهيزكار ، كور مشعلهدار است . » « 1 »
سعدى در همين باب در تأييد اندرزهاى پيشين مىنويسد : « . . . هركه علم خواند و عمل نكرد ، بدان ماند كه گاو راند و تخم نيفشاند . » « 2 » و باز در همين باب مىگويد : تلميذ ( شاگرد و محصل ) بىاردت ، عاشق بىزر است و روندهء بىمعرفت ، مرغ بىپر و عالم بىعمل درخت بىبر و زاهد بىعلم خانهء بىدر . مراد از نزول قرآن تحصيل سيرت خوبست نه ترتيل « 3 » سورت مكتوب .
. . . سرهنگ لطيف خوىِ دلدار * بهتر ز فقيه مردم آزار
يكى را گفتند عالم بىعمل به چه ماند ؟ گفت به زنبور بىعسل .
مرد بىمروت بد است و عابد با طمع رهزن . » « 4 »
همهكس را دندان به ترشى كند شود ، مرگ قاضيان را كه به شيرينى .
قاضى چو به رشوت بخورد « پنج خيار » * ثابت كند از بهر تو « ده خربزهزار »
قحبهء پير از نابكارى چه كند كه توبه نكند و شحنهء معزول از مردمآزارى .
جوانِ سخت ، مىبايد كه از شهوت بپرهيزد * كه پير سست رِغبت را خود آلت برنمىخيزد « 5 »
در بوستان سعدى نيز نظريات انتقادى ، جسته جسته به چشم مىخورد . از جمله در اشعار زير سعدى به مسؤوليت زمامداران و وظايف خطير و سنگينى كه برعهده دارند اشاره مىكند :
سپاهى كه خوشدل نباشد ز شاه * ندارد حدود ولايت نگاه
چو دشمن خَرِ روستائى بَرَد * مَلِك باج و ده يك چرا مىخُورد ؟
مخالف خَرَش بُرد و سُلطان خراج * چه اقبال ماند در آن تخت و تاج
رعيت درختست اگر پرورى * به كامِ دل دوستان بَرخورىّ
به بيرحمى از بيخ و بارش مَكَن * كه نادان كند حيف « 6 » بر خويشتن
مروت نباشد برافتاده زور * بَرَد مرغ دون ، دانه از پيش مور
كسان برخورند از جوانى و بخت * كه بر زيردستان نگيرند سخت « 7 »
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 196 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 203 .
( 3 ) . نيكو خواندن قرآن
( 4 ) . همان كتاب ، ص 209 .
( 5 ) . همان كتاب ، ص 215 .
( 6 ) . ظلم
( 7 ) . 23 تا 26 همان كتاب ، صفحات 239 : 240 : 241 .