پس - رَفَدَهُ - و أَرْفَدَهُ - مثل - سقاه و أسقاه - است ( يعنى آب دادن و آب خوراندن ) .
رُفِدَ فلان فهو مُرْفَد : به طور استعاره در بارهء كسى كه مقامى ، و رياستى به او داده شده به كار مىرود .
رَفُود : شترى كه از زيادى شيرش قدح را پر مىكند - رَفُود - در معنى فاعل است و مَرَافِيد : شتران و گوسفندانى كه پيوسته در تابستان و زمستان شير مىدهند .
شاعر گويد :
فأطعمْتَ العِرَاقَ و رَافِدَيْه * فَزَارِيّا أَحَذَّ يَدِ القَمِيص « 1 »
تَرَافَدُوا : يكديگر را يارى كردند .
رِفَادَة : يارى نمودن حجّاج بيت اللّه است كه قبيلهء قريش قبل از اسلام هر كدام سهمى به صورت تعاون مىدادند و آن را به افرادى كه نيازمند بودند اختصاص داده و آنها را پذيرائى مىكردند .
رفع
:
هامش
( 1 ) شعر از فرزدق است كه در مآخذ ديگر مختلف ذكر شده در - لسان العرب : بعثت الى العراق - و در مقائيس اللّغه و الكامل مبرّد ص 479 - بعثت على العراق - در حيوان جاحظ 5 / 197 و 6 / 51 - و معارف ابن قتيبه ص 979 - و الشّعر و الشّعراء - هم آمده است .
يعنى : به عراق و دو رودخانه دجله و فراتش كه ميزبان واردين هستند و همه را اطعام مىكنند فزارى را فرستادهاى كه قطع كننده دست سپيد و بى گناه است و تبهكارى خيانت پيشه است .
در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در بارهء آغاز و آستانه قيامت آمده است كه « من اقتراب السّاعة ان يكون الفىء رفدا » يعنى در آستانهء فيامة « فىء » و خراج كه متعلّق به عموم مسلمين است در مورد خودش به كار نمىرود ، بلكه به صورت عطاء و بخشش در مىآيد ، و با استحقاق تقسيم نمىشود و به گروه خاصّ تعلّق مىگيرد .
رافد - جانشين زمامدار كه در غيابش انجام وظيفه مىكند .
ابو زيد انصارى مىگويد : رفدت على البعير : وسايل مهمانى را بر شتر نهادم . جوهرى مىگويد : مرفد - قدح بزرگى است كه با محتوايش - مهمانى مىكنند . كسانى هم - رفد و مرفد - را همان قدح شير مىداند .
زجاج مىگويد : رفدته چيزى است كه كمك چيز ديگر قرار دهى و از آن يارى جويى - رفد - هم گروهى از مردم است . ( صح - لس مقائيس - النّوادر فى اللّغه ) .