(
وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ
- 37 / ص ) (
وَ مِنَ الشَّياطِينِ مَنْ يَغُوصُونَ
لَهُ - 82 / انبياء ) .
غيظ
: تَغَيُّظ : اظهار خشم و غيظ است كه غالبا با صدايى كه شنيده مىشود همراه است ( بانگ و فرياد و تنفّس شديد ) چنان كه گفت : (
سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً
وَ زَفِيراً - 12 / فرقان ) .
غول
: الغَوْل : هلاك كردن چيزى از جائى كه احساس نشود . ( دزدانه و ناجوانمردانه هلاك كردن و كشتن ) فعلش غَالَ ، يَغُولُ ، غَوْلًا - اغْتَالَهُ اغْتِيَالًا - است و از اين معنى سعلاة يا ديو هم - غول - ناميده شده . در صفت نوشابه بهشتى گويد : (
لا فِيها غَوْلٌ
- 47 / صافّات ) در اين آيه آنچه را كه خداوند در آيه : (
وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما
- 219 / بقره ) خبر داده است از نوشابه بهشتى نفى مىكند ، و همچنين آنچه را كه گفته است (
رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ
- 90 / مائده ) نيز از نوشابهء بهشتى نفى مىنمايد .
غوي
: الغَيّ : نادانى و جهالتى كه از اعتقاد فاسد حاصل مىشود ، جهل و نادانى دو گونه است .
1 - در وقتى كه انسان هيچگونه اعتقاد چه خوب و چه فاسد نداشته باشد .
2 - وقتى كه از چيز فاسدى نوعى عقيده در انسان باشد و اين تعريف دوّم از جهالت و نادانى را - غىّ - گويند .
خداى تعالى گويد : (
ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى
- 2 / نجم ) « 1 »
هامش
نهرها يافت مىشود ، براى گرفتن ماهى در آب به شدّت فرو مىرود و آنقدر باقى مىماند تا ماهى صيد كند ( 2 / 192 طريحى عبارتى از نهج البلاغه را در ذيل واژه - غوص - آورده كه يكى از صفات خداى تعالى اين است كه « لا يناله غوص الفطن » و اين عبارت در خطبه توحيديّه اوّل نهج البلاغه امير المؤمنين على ( ع ) آمده است كه : « الحمد للّه الّذى لا يبلغ . . . و لا يناله غوص الفطن . . . بالصّخور ميدان ارضه » .
( 1 ) يعنى پيامبر ( ص ) كه مصاحب و همنشين شما است از راه حقّ دور نشده و باور باطل و فاسد هم نداشته است .