هست و معيوب است و از اين معنى گفته مىشود : ما فى فلان غَمِيزَة : در او نقصى و عيبى نيست كه به آن اشاره شود ، جمعش - غَمَائِز - است در آيه : (
وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ
- 30 / مطفّفين ) « 1 » اصل واژه - غَمْز - از عبارت - غَمَزْتُ الكبش - گرفته شده ، در وقتى كه مىخواهند گوسفند را با سنگين و سبك كردن ، بدانند پرگوشت و پر چربى است يا نه ، مثل - عبطته : گوسپند را وزن كردم .
غمض
: الغَمْض : خوابى كه بر انسان عارض مىشود ، مىگويى : ما ذقت غَمْضاً و لا غِمَاضاً :
نخوابيدم و طعم خواب را نچشيدم و به اين اعتبار گفته مىشود : ارض غَامِضَة و غَمْضَة :
زمينى گود و مغاك . دار غَامِضَة : خانهاى كه در معبر و شارع نباشد .
غَمَضَ عينه و أَغْمَضَهَا : پلك چشمش را بر هم نهاد و چشم خود را بست و سپس واژه - غَمْض - براى سهل انگارى و غفلت استعاره مىشود ، در آيه گفت : (
وَ لَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا
فِيهِ - 237 / بقره ) « 2 » .
غنم
: الغَنَم ( گوسپند ) كه معروف است ، در آيه گفت :
هامش
( 1 ) يعنى مجرمين و تبهكاران همين كه در دنيا به مؤمنين برخورد مىكردند مىخنديدند و با چشمك زدن در آنها عيب و نقص مىديدند همواره شيوهء بدبينان و كينه توزان در ميان جوامع صالح و پاك چنين است كه عيبها را بزرگ ، و خوبيها را با بغض و عداوت يا ناديده مىگيرند و يا كوچك مىكنند ، شاعرى در وصف بدبينان و خوش بينان يا دشمنان و دوستان مىگويد :و عين الرّضا عن كلّ عيب كليلة * و لكنّ عين السّخط تبدى المساوياديدهء پاك و خشنود از مشاهده عيب و نقص خسته است و صرف نظر مىكند ولى ديدگان بدبين و كينه توز يا ناخشنود عيب پوشيده را آشكار و زشتيهاى نبوده را آشكار مىكند .
( 2 ) ترجمهء تمام اين آيه چنين است : شما كه ايمان آوردهايد از پاكيزها كه بدست مىآوريد و آنچه از زمين برايتان بيرون مىآوريم انفاق كنيد و ببخشيد نه اينكه از پليديها باشد كه اگر بخودتان بدهند نمىگيريد جز اينكه از آنها چشم مىپوشيد بدانيد كه خداوند بى نياز و ستوده است .