عضض
: العَضُّ : گزيدن و جويدن با دندانها ، گفت :
(
عَضُّوا
عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ - 119 / آل عمران ) « 1 » و آيه : (
وَ يَوْمَ يَعَضُّ
الظَّالِمُ - 27 / فرقان ) كه عبارت از پشيمانى است و مردم عادتا در موقع ديدن مكافات عمل خويش نادم مىشوند دست به دندان مىگزند و چنين عمل مىكنند .
عُضّ : نواله يا خوراك خمير شده شتران .
عِضَاض : مصدر دوّم - مُعَاضَّة - است يعنى گاز گرفتن يكديگر .
رجلٌ مُعِضّ : كسى كه در كارش مبالغه و سختگيرى مىكند گويى كه آن را محكم گاز گرفته است اين واژه گاهى در مدح و زمانى در ذمّ و سرزنش بر حسب چيزى كه بر آن مبالغه مىشود به كار مىرود .
هُوَ عِضُّ سفرٍ : او در سفر ورزيده است .
هامش
مقايسه اين معنى به جماعت هم - عصا - گفته شده و عصا - يعنى جماعت مسلمين پس كسى كه با امّت اسلام مخالفت مىكند مىگويند : فقد شقّ عصا المسلمين امّت اسلامى را متفرّق نمود و به تفرقه انداخت ، كه هر گاه چنين كسى كشته شود مىگويند : هو قتيل العصا : يعنى كشته تفرقه اندازى است . لا عقل له و لا قود فيه :
كه در آن صورت نه ديه دارد نه قصاص .
اصل دوّم - عصيان و معصيت است اسم فاعلش - عاص و جمع آن عصاة و عاصون ( مقائيس اللّغه - 4 / 334 ) .
( 1 ) تمام آيه چنين است (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ . . .وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ- 119 ، 118 / آل عمران ) اى كسانى كه ايمان آوردهايد از غير خويش همراز و محرم نگيريد زيرا در فساد و تباهى شما دريغ نمىورزند و كوتاهى نمىكنند آنها رنج ، و اذيّت شما را دوست دارند ، دشمنيشان از گفتارشان آشكار است و از آنچه از كينه توزى در دل دارند سختتر است اگر تعقّل مىكنيد اين آيات را براى شما بيان كرديم شما آنها را دوست داريد و آنها در حضورتان مىگويند :
گرويدهايم ولى همين كه با يارانشان و همكيشان خويش خلوت مىكنند از خشم و كينه بر شما سر انگشتان خود مىگزند بگو از خشم بميرند كه خداى از ضماير دلها آگاه است . اين آيات بيانگر راه سياست داخلى و خارجى ، و حكومت اسلامى است كه به فرمان خداى با تعقّل و دور انديشى از خوشباورى و ساده انديشى پرهيز كنند و در امور مهمّ كشورى به غير از همروشان و گروه مؤمنين به ديگران اعتماد نكنند .