تَعَارَجَ : مثل - تضالع - است يعنى لنگان مىرفت و از اين معنى به طور استعاره گفته شده :
عَرِّجْ قليلا عن مدى غلوائكا .
( زمان جوانيت را كه به سرعت و با غرور مىگذرد حفظ كن و غنيمت شمار ) يعنى : از گذشتن سريع و دشوارش ، حفظش كن .
عَرَج : گلهء بزرگ شتران ، گويى كه از كثرت و فزونى صعود كرده .
عرجن
: در آيه : (
حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ
الْقَدِيمِ - 39 / يس ) همچون شاخههاى بهم پيچيده . ( يعنى مثل شكل قمر در پايان ماه و يا چون شاخهء نازك خشك شده ، يا مرغى كه سر در بال پنهان كرده ) .
عرش
: العَرْش : در اصل چيزى است كه سرش پوشيده و سقف دارد ، جمع آن - عُرُوش .
گفت : (
وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
- 259 / بقره ) . ( سقفهايش و سپس ديوارهايش بر روى آن فرود آمد ) و از اين معنى عبارت : عَرَشْتُ الكَرْمَ - است يعنى براى تاك و درخت انگور داربست ساختم .
عَرَّشْتُهُ : شكلى سقف مانند برايش قرار دادم كه آن را - معرّش گويند .
در آيات : (
مَعْرُوشاتٍ
وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ - 141 / انعام ) (
وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ
- 68 / نحل ) (
وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ
- 137 / اعراف ) ابو عبيدة : گفته است -
يَعْرِشُونَ
در آيهء اخير - يبنون - است . يعنى : آنچه مىسازد و بنا مىكنيد . اعْتَرَشَ العنبَ : تاك را بر دار بست بالا برد .
العَرْش : چيزى است مثل هودج و تخت روان براى زن كه شبيه دار بست تاك است . عَرَّشْتُ البئرَ : براى چاه سايبان و عريش ساختم . جايگاه زمامدار هم اعتبار اينكه