فلانٌ كليلُ الظُّفُرِ : او سست و زبون است .
ظَفَرَهُ : چنگ و ناخن خود را در او فرو برد .
أَظْفَرُ : بلند ناخن .
ظَفَرَة : ناخنك و گوشه چشم ، كه ديدگان را مىپوشاند و زحمت مىدهد و در سختى تشبيهى است به ناخن . ظَفِرَتْ عينُهُ : چشمش گوشه درآورد .
ظَفَرٌ : پيروزى و رستگارى ، و اصلش از - ظَفَرَهُ عليه - است ، يعنى چنگالش را در او فرو برد بر او چيره شد ، در آيه گفت :
(
مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ
عَلَيْهِمْ - 24 / فتح ) ( پس از اينكه شما را بر ايشان پيروزى داد ) .
ظلل
: الظِّلُّ : سايه و تاريكى ، ضدّ روشنايى كه اعمّ از واژه - فيء - و فراگيرتر از آن است . ( فيء : سايه آفتاب از ظهر تا غروب و - ظلّ - سايه از پگاه تا شامگاه ) . گفته مىشود . ظِلُّ اللّيلِ و ظِلُّ الجنّةِ سايه و تاريكى شب و سايه بهشت . بهر كجايى كه نور خورشيد نمىرسد ظلّ و سايه گفته مىشود ، ولى - فيء - جز از زوال خورشيد به بعد گفته نمىشود ( از نيمروز ببعد تا شامگاه ) از واژه - ظِلّ - به عزّت و مناعت طبع و فراخى زندگى نيز تعبير مىشود ، در آيه گفت : (
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ
- 41 / مرسلات ) يعنى در عزّت و مناعت .
و آيه : (
أُكُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها
- 35 / رعد ) ( خوردن در آن بهشت و آسايش آن دائمى است ) .
و آيه : (
هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِي ظِلالٍ
- 56 / يس ) ظَلَّلَنِي الشّجرُ و أَظَلَّنِي : آن درخت بر من سايه انداخت .
و گفت : (
وَ ظَلَّلْنا
عَلَيْكُمُ الْغَمامَ - 57 / بقره ) ( خطاب به بنى اسرائيل است كه مىگويد در آن بيابان سوزان ابرها بر شما سايه انداختند ) .
أَظَلَّنِي فلانٌ : مرا حفظ و پاسدارى كرد و مرا در سايه عزّت و بزرگوارى خود قرار