گفت : (
مِنْ طِينٍ
لازِبٍ - 11 / صافّات ) « 1 » از گلى چسبنده . فعلش طِنْتُ كذا و طَيَّنْتُهُ - است يعنى گل اندودش كردم . و آيات : (
وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
- 12 / اعراف ) « 2 » (
فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ
- 38 / قصص ) « 3 » .
طوي
: طَوَيْتُ الشّيءَ طَيّاً : آن را در هم ، پيچيدم ، مثل پيچيدن و بستن نامه و طومار و بر اين اساس آيه : (
يَوْمَ نَطْوِي
السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ - 104 / انبياء ) « 4 » .
طَوَيْتُ الفلاةَ : بيابان را درهم نورديدم .
گذشت عمر هم به - طَيّ - تعبير مىشود ، مىگويند :
طَوَى اللّهُ عمرَهُ : ( عمر و زندگيش را خداى درهم پيچيد ) .
شاعر گويد :
طَوَتْكَ خطوبُ دهرِكَ بعد نشر
( حوادث عمر و روزگارت ترا بعد از زندگى در هم پيچاند و به مرگت رساند ) . گفته شده آيه : (
وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ
بِيَمِينِهِ - 67 / زمر ) كه اگر از معنى درهم پيچاندن يا بستن و يا از معنى دوّم پايان دادن عمر باشد ، هر دو صحيح است ، و معنيش همان - مهلكات يعنى نيست و نابود شدههاست .
و آيه : (
إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
- 12 / طه ) گفته شده اسم آن درّهاى است كه به موسى در آنجا وحى شد و جريان وحى در آنجا برايش حاصل شده است .
و نيز گفته شده -
طُوىً
- در آيه فوق اشاره به حالتى است كه در طريق گزينش
هامش
( 1 ) همين كه سورهاى از قرآن نازل شود كه بگويد ايمان بياوريد و با پيامبر به جهاد برويد كسانى كه صاحب نعمت و مكنت هستند از تو مىخواهند كه به جهاد نيايند .
( 2 ) سخن نژاد پرستانه و برترى جويانه شيطان است كه مىگويد من را از آتش آفريدهاى و آدم را از خاك ، چگونه بر او سجده كنم . اين الگو و نمونهء استكبار در تمام زمانها وجود دارد كه همواره قدرتمندان خود را از ديگران ، نژادى برتر مىدانند و ديگران را خوارتر كه دست پر قدرت روزگار و فرمان اللّه ناگهان در همان چاه ژرفناى غرور سرنگونشان مىسازد .
( 3 ) سخن فرعون است بر برادرش كه مىگويد : اى هامان براى من بر گل آتشى بر افروز يعنى گل را پخته كن و با آجر بنايى مرتفع بساز تا بر آن بالا روم و از خداى موسى مطّلع شوم .
( 4 ) سجل همان طومار نبشته است ، مىگويد : روزى كه آسمان را چون طومار كاغذ و كتاب درهم پيچيم و ببنديم ، اين آيه و آيات مشابه ديگر برهانى بر پايان يافتن دوران آسمان و زمين است .