فديه را به گردن بگيرند .
طول
: الطُّولُ و القصر ( بلندى و كوتاهى ) آنطور كه گفته شده ، از نامهايى است كه در كنار هم هستند و در اعيان و اعراض ( خود شىء و عوارض آن ) مثل زمان و غير از آن به كار مىرود . و در آيه : (
فَطالَ
عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ - 16 / حديد ) ( همچون كسانى از اهل كتاب نباشيد كه مدّت زندگيشان طولانى شد و دلهاشان سخت و بسيارى از آنها عصيان پيشهاند ) و در آيه : (
إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَوِيلًا
- 7 / مزّمل ) مىگويند - طَوِيلٌ و طُوَالٌ ( دراز ) و عريض و عراض : ( پهناور ) كه جمع آن طِوَالٌ است و طِيَالٌ - نيز گفته شده ، و به اعتبار معنى طُول به ريسمانى كه بر گردن ستور رها شده - طِوَل - گويند .
طَوِّلْ فرسَكَ : افسار اسبت را رها كن . طِوَالُ الدّهرِ : مدّت طولانى دهر و روزگار .
تَطَاوَلَ فلانٌ : با گردنفرازى اظهار فضل و فزونى كرد .
در آيه : (
فَتَطاوَلَ
عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ - 45 / قصص ) ( عمر و روزگارشان به دراز كشيد و فزونى يافت ) طَوْل - به فضل و برترى و نعمت ، مخصوص شده است . و آيه : (
شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ
- 3 / غافر ) ( كسى از شما كه از نظر توان و قدرت نمىتواند ) كنايه از چيزى است كه به مهريّة و نفقة برمىگردد .
طَالُوت : اسم غير عربى و علم است .
طين
: الطِّينُ : گل ، كه همان آب و خاك مخلوط است هر چند آب آن هم از بين برود باز گل ناميده مىشود .