طُلَّ دمُ فلانٍ : خونش بهدر رفت ، در وقتى است كه توجّه به آن كم است و اثرش قطع مىشود گويى كه خون و اثر خونش ، باران ريز و اندكى است . و چون مناسبتى ميان خانه و آثار باقى مانده آن هست لذا اثر خانه ، و همچنين به كالبد شخص كه از دور ديده مىشود - طَلَل - گويند .
أَطَلَّ فلانٌ : به بالا برآمد و نزديك شد .
طفأ
: طَفِئَتِ النّارُ : آتش خاموش شد . أَطْفَأْتُهَا - آتش را خاموش كردم . أطفأتها :
خاموش كردم ، در آيات :
(
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا
نُورَ اللَّهِ - 32 / توبه ) (
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا
نُورَ اللَّهِ - 8 / صف ) فرمان ميان اين دو مورد در دو آيه اخير اين است كه آيهء اوّل يعنى قصد خاموش كردن نور خدا را دارند و در آيه دوّم عبارت (
لِيُطْفِؤُا
- 8 / صف ) يعنى قصد كارى مىكنند كه به وسيله آن كار به خاموش كردن نور خدا برسند « 1 » .
طلب
: الطَّلَب : جستجو از وجود چيزى ، خواه طلب از جسم و عين چيزى باشد و خواه طلب از معنى و مفهوم آن ، در آيات :
(
فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً
- 41 / كهف ) ( و هرگز قادر به جستجوى آن نباشيد ) .
هامش
است و به گفته سعدى :بر او علم يك ذره پوشيده نيست * كه پيدا و پنهان بنزدش يكى است .( 1 ) آيهء اوّل مربوط به بعضى از اهل كتاب است كه مستقيما در صدد خاموش كردن نور خدا با عقايد باطل برآمدند و آيهء دوّم در بارهء ستمگران و ظالمان است كه به اسلام دعوت مىشوند و به خدا دروغ مىبندند ، يعنى كارهاى خود را از سوى خدا مىدانند تا بدين وسيله غير مستقيم نور خدا را كه همان افكار واقعى و الهى است با عقايد جبرى خويش خاموش كنند و هر دو آيه با عبارت( وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ ) *پايان يافته يعنى هر دو دسته كافر و ناسپاسند .