مقابل مشرق و تابش خورشيد است .
شَرَّقْتُ اللّحم : گوشت را در مِشْرَقَة گستردم ( تا در اثر تابش شديد آفتاب خشك و برشته شود و اين كار مردم استوايى و گرمسيرى است ) .
مُشَرِّق : نمازگاه عيد كه نماز عيد را هنگام طلوع آفتاب در آنجا اقامه مىكنند .
شَرَقَتِ الشّمسُ شَرْقا : در غروب خورشيد زرد و سرخ فام شد .
أَحْمَرُ شَارِقٌ : رنگى بشدّت سرخفام .
أَشْرَقَ الثّوبَ بالصّبغ : جامه را با رنگ قرمز كرد .
لحمٌ شَرَق : گوشت سرخى كه چربى در آن نباشد .
شرك
: الشِّرْكَةُ و الْمُشَارَكَةُ : آميزش در ملك ( ما يملك و آنچه كه در تصرّف كسى باشد ) گفته شده - شركت و مشاركت آنست كه چيزى براى دو نفر و بيشتر چه از نظر عين و مال و چه از نظر معنى وجود داشته باشد ، مثل مشاركت انسان و اسب در حيوانات و مشاركت اسب در سرخى و سياهى رنگ .
افعالش - شَرَكْتُهُ ، شَارَكْتُهُ ، تَشَارَكُوا و اشْتَرَكُوا و أَشْرَكْتُهُ فى كذا است ( شريكش شدم - با او همكارى كردم ، شركت كردند - هماهنگ شدند - در آن كار او را شريك كردم ) .
و همچنين در آيه : (
وَ أَشْرِكْهُ
فِي أَمْرِي - 32 / طه ) و در حديث :
« اللّهمّ أشركنا فى دعاء الصّالحين » .
يعنى : ( خدايا ما را با صالحين ، همسخن ، همزبان ، همدعاء و همقول گردان ) .
روايت شده است كه خداى تعالى به پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
« انّى شرّفتك و فضّلتك على جميع خلقى و اشركتك فى أمرى » .
هامش
معرّفى مىشوند خورشيد را هم مقدّم بر قمر نام مىبرد .