سأل
: السُّؤَال طلب شناختن ، يا چيزى كه انسان را به معرفت و شناخت مىرساند يا خواستن مال و آنچه كه به مال مىرساند ، پس طلب معرفت و شناخت ، پاسخش بر عهدهء زبان است ، و دستى كه بجاى زبان مىنويسد يا اشاره مىكند ولى - استدعاء مال جوابش به عهده دست است و زبان بجاى دست است يا با وعده دادن يا ردّ سؤال . اگر بگوئيد چگونه صحيح است به اينكه گفته شود - سؤال - براى معرفت و شناخت است و حال اينكه معلوم است كه خداى تعالى از بندگانش سؤال مىكند ، مثل آيه : (
إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ
- 110 / مائده ) پاسخ اين است كه آن سؤال براى آگاه نمودن خود مردم ، و سرزنش ايشان بوده نه براى آگاه شدن خداى تعالى ، زيرا او - علّام الغيوب - يعنى آگاه بر راز پنهانىها و ناپيداهاست بنابر اين از اينكه معنى سؤال براى شناخت و معرفت باشد ، خارج نمىشود .
سؤال - در معنى فهميدن و شناختن ، گاهى خبر داشتن است و زمانى به منظور سرزنش ، مثل : آيه : (
وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ
- 8 / تكوير ) كه براى شناساندن و معرّفى مسئول ( در سقط جنين يا گذشتن از نوزادان به هر تقدير است ) .
وقتى سؤال براى تعريف و آگاهى باشد به مفعول دوّم متعدّى مىشود كه گاهى فعل به خودى خود و گاهى با حروف جارّه متعدّى است ، چنان كه مىگويى - سَأَلْتُهُ كذا و سألته عن كذا و بكذا - كه متعدّى با حرف ( عن ) بيشتر است ، در آيات : (
وَ يَسْئَلُونَكَ
عَنِ الرُّوحِ - 85 / اسراء ) . (
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ
- 83 / كهف ) (
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ
- 1 / انفال ) و (
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
- 1 / معارج ) (
إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي
- 186 / بقره ) .
ولى اگر - سؤال - براى درخواست مال باشد آن فعل يا بنفسه و يا با حرف ( من ) متعدّى مىشود ، مثل آيات :
(
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ
مِنْ وَراءِ حِجابٍ - 53 / احزاب ) و (
وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْيَسْئَلُوا
ما أَنْفَقُوا - 10 / ممتحنه ) و (
وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ
- 32 / نساء ) . فقيرى كه چيزى مىخواهد و تقاضا مىكند به - سائل - تعبير مىشود .