و (
وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ
- 40 / عبس ) و (
وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ
- 27 / يونس ) و (
كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً
- 27 / يونس ) و بر اين مثال روايت شده است كه :
« انّ المؤمنين يحشرون غرّا محجّلين من آثار الوضوء » .
( مؤمنينى كه از بتها گسسته و به حق پيوستهاند در قيامت با آثارى از شادى و سپيدى چهره در دستها و صورتشان كه نتيجهء وضوء است محشور مىشوند ) .
سَوَاد : به كسى كه از دور ديده مىشود ، تعبير مىشود - سَوَاد العين - سياهى و مردمك چشم . مىگويند - لا يفارق سوادى و سواده : تعبير مىشود ( كه بر راه مستقيم باشند . النّهايه ) .
و - السَّيِّد : سرپرست جمعيّت زياد ، و به همين جهت مىگويند :
سيّد القوم : بزرگ و سرپرست قوم و مردمى فراوان و زياد ، از اينرو واژه سيد به جماعت منسوب مىشود و نمىگويند سَيِّد الثوب و سيد الفرس : ( پس واژهء سيد در مورد جامه و غير انسان به كار نمىرود ) .
سَادَ القومَ يَسُودُهُمْ : بر آن قوم سيادت و سرپرستى نمود ، و چون شرط سرپرستى در جماعت و ملّت تهذيب نفس است به هر كس كه در نفس خويش فضيلت و شخصيّت نفسانى دارد - سيّد - گفتهاند .
و بر اين معنى آيه : (
وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً
- 39 / آل عمران ) و (
وَ أَلْفَيا سَيِّدَها
- 25 / يوسف ) است ( يعنى شوهرش را ) همسر و شوى زن هم به خاطر سياست و تدبير در همسريش - سَيِّد - ناميده شده ( و همچنين زن را سَيِّدَة گويند بخاطر سرپرستى خانواده و فرزندانش ) و آيه : (
رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا
- 67 / احزاب ) يعنى از واليان و سياستمدارانمان پيروى كرديم « 1 » .
هامش
( 1 ) ابن اثير مىنويسد : « مردى بر پيامبر وارد شد و گفت - انت سيد قريش - فقال السيد اللّه يعنى فقط .