سار
: السَّيْر : گذشتن و سير كردن در زمين .
رجل سَائِر و سَيَّار : مردى سير كننده .
السَّيَّارَة : گروه و جماعت ، خداى تعالى گويد : (
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ
- 19 / يوسف ) افعال اين واژه ، 1 - سِرْتُ : گردش كردم و گذشتم 2 - سِرْتُ بفلان - 3 - سِرْتُهُ ، 4 - سَيَّرْتُهُ .
( 1 - رفتم 2 - فلانى را بردم 3 - بردمش 4 - زياد گردشش دادم و گرداندمش ، اين فعل بدون حرف جارّه ، هم لازم است و هم متعدّى ) .
در معنى اوّل يعنى ( لازم ) آيه : (
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا
- 109 / يوسف ) و (
قُلْ سِيرُوا
- 11 / انعام ) و (
سِيرُوا فِيها لَيالِيَ
- 18 / سباء ) و در معنى دوّم ( متعدّى با حرف جرّ ) آيه : (
سارَ بِأَهْلِهِ
- 29 / قصص ) .
امّا قسمت سوّم ، يعنى - سرته ( متعدّى بدون حرف جرّ ) در قرآن نيامده است .
و در قسمت چهارم ، آيه : (
وَ سُيِّرَتِ
الْجِبالُ - 20 / نباء ) و (
هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ
فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ - 22 / يونس ) است .
امّا در مورد آيه : (
سِيرُوا فِي الْأَرْضِ
- 11 / انعام ) گفته شده تشويقى است بر سير و سياحت در زمين با جسم و بدن و نيز گفته شده تشويقى است بر جولان و حركت
هامش
خداوند است كه شايسته سيادت است » . گويى پيامبر دوست نداشت كه رو در روى و در حضورش او را مدح كنند و او - فروتنى را دوست مىداشت .
و در حديثى ديگر فرموده است مرا همانگونه كه خداوند با واژههاى نبى و رسول ناميده است بناميد - و لا تسمونى سيدا كما تسمون رؤساءكم فانّى لست كأحدكم ممّن يسودكم فى اسباب الدّنيا - مرا همچون رؤساى دنياى خويش نناميد زيرا من در اسباب دنياوى همانند رؤساتان كه بر شما سيادت دارند نيستم . ( النّهايه ج 2 ص 417 ) در اين حديث و احاديث ديگر كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله واژه سيد را در مورد فرزندانش به كار برده معناى صحيح بزرگوارى و سيادت و سرورى معنوى و دينى به خوبى دانسته مىشود و او در جهات ديگر كه همان سرپرستى امور حكومتى و سيادت واقعى است با واژه - ولى - نام برده شده كه گفت (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا . . . )يعنى پيامبر در آن امور همانند خداوند به شما ولايت دارد و مولاىتان است به گفته مولوى :كيست مولى آنكه آزادت كند * بند رقّيّت ز پايت بر كندزين سبب پيغمبر با اجتهاد * نام خود و آن على مولا نهاد .