بَرْقِهِ
« 1 » - 43 / نور ) .
و - سَنَتِ النّاقةُ تَسْنُو : شتر آبكش ، زمين را آب داد .
سنه
: السَّنَة - در اصلش دو نظر هست ، اوّل اينكه - سنهة - باشد چنان كه مىگويند :
سَانَهْتُ فلانا : همه ساله با او داد و ستد كردم ، و همينطور - سُنَيْهَة - يعنى ساليانه . كه گفتهاند (
لَمْ يَتَسَنَّهْ
- 259 / بقره ) از همين ريشه است يعنى با گذشت سالها بر او ، تغيير نكرده و تازگيش از بين نرفته .
دوّم - اينكه از - سنة - واوى است ، چنان كه جمعش - سَنَوَات است و فعلش - سَانَيْتُ - و حرف ( ه ) براى وقف است مثل - كتابيه و حسابيه . و در آيات :
(
أَرْبَعِينَ سَنَةً
/ - 15 / 1 احقاف ) و (
سَبْعَ سِنِينَ
دَأَباً - 47 / يوسف ) و (
ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ
- 25 / كهف ) و (
وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ
- 130 / اعراف ) .
كه در آيهء اخير واژه - سِنِين - عبارت از خشكسالى و قحطى است و بيشتر كاربرد واژه - سَنَة - در سالى است كه در آن خشكسالى و قحطى باشد نه هر سالى .
مىگويند : أَسْنَتَ القومُ : يعنى قحطى زده شدند .
شاعر گويد :
لها أرج ما حولها غير مُسْنِت .
يعنى : ( آشوب و سر و صدايى دارد و در اطرافش غير از سال قحطى و گرسنگى چيزى نيست ) .
و ديگرى گويد :
فليست بِسَنْهَاء و لا رجبيّة
هامش
( 1 ) تمام آيه چنين است :( يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ ): نزديك است كه تابش برقش ديدگان را ببرد و خيره كند .