پس ثابت شد كه معرفت اسماء بدست نمىآيد مگر به معرفت مسمّاى آن اسماء و دريافت صورتش در دل و خاطر انسان .
لذا وقتى كه مراد از آيه : (
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
- 31 / بقره ) انواع سه گانه كلام و صورتهاى مسمّاها در ذاتشان باشد و در آيه : (
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها
- 40 / يوسف ) مىگويد اسمائى كه ذكر مىكنيد - مسمّيات - ندارند و نامهاى بدون مسمّى هستند ، زيرا حقيقتى كه در بارهء بتها اعتقاد داريد بنابر همان اسمائى است كه در آنها وجود ندارد .
و آيه : (
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ
- 23 / رعد ) يعنى بتها را نام ببريد و در اين آيه مراد آن نيست كه - اسماء - آنها را مثل - لات و عزّى - نام ببريد بلكه مراد اظهار و بيان تحقيق در چيزى است كه آن را - إله - مىخوانيد تا معلوم شود كه آيا معانى اين اسماء در بتها يافت مىشود يا نه ، و لذا بعد از آن مىگويد :
(
أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ
- 33 / رعد ) ( آيا مىخواهيد خداى را از چيزهايى كه در زمين نمىشناسيدشان ، و حقيقتى ندارند و يا از سخنى كه ظاهر و آشكار است خبر دهيد ؟ ) و آيه : (
تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ
- 78 / الرّحمن ) .
يعنى : بركت و نعمتى كه اگر در نظر گرفته شود صفاتش سرشار و ريزان است ، مثل صفات : كريم - عليم - بارى - رحمن - رحيم و آيات : (
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى
- 1 / اعلى ) و (
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
- 180 / اعراف ) و (
اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا
- 7 / مريم ) و (
لَيُسَمُّونَ
الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثى - 27 / نجم ) آيهء اخير يعنى : مىگويند فرشتگان دختران خدايند .
و آيه : (
هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا
- 65 / مريم ) نظيرى و همسانى برايش مىدانى و مىشناسى كه استحقاق اسمش را داشته باشد ) و يا چيزى كه تحقيقا شايسته و در خور صفتش باشد .
در آيهء اخير مقصود - هل تجد من يَتَسَمَّى باسمه : يعنى آيا كسى كه همنام او باشد مىيابى ، زيرا زيادند اسمهاى خداوند كه بر غير او اطلاق مىشود و لكن معناى آن اسم