شادى روح ميّت چنين گفتهاند كه ميّت با رجوع به جوار و پيشگاه خداى تعالى به شادى مىرسد و به خاطر خلاصى او از زندان دنيائيش كه پيامبر ( ص ) به آن اشاره فرموده كه
( الدُّنْيا سِجْنُ المُؤمِن ) .
يعنى : ( دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است ) .
سرب
: السَّرَب : رفتن در گوديها و شيبها ، و نيز سَرَب جاى فرود و سراشيبى . خداى تعالى گويد :
(
فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً
- 61 / كهف ) ( راه خويش در دريا پى گرفت ) . مىگويند سَرَبَ ، سَرْباً و سُرُوباً مثل مَرَّ ، مَرّاً و مُرُوراً يعنى گذر كرد .
انْسَرَبَ ، انْسِرَابا - در معنى سرب است ولى در سرب تصوّر فاعل از فعل رفتن است امّا در انسرب تصوّر انفعال آن فعل يا به نشيب افتادن است .
سَرَبَ الدَّمْعُ : اشك روان شد .
انْسَرَبَتِ الحَيَّةُ ، سَرَبَ الْمَاءُ مِنَ السِّقاء : آب از مشك ريخت .
مَاءٌ سَرَبٌ و سَرِبٌ : آبى كه قطره قطره از مشك مىچكد .
سَارِب : رونده ، در هر راهى كه باشد ، خداى تعالى گويد :
(
وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ
- 10 / رعد ) ( كسى كه در شب پنهان است و در روز مسافر و رونده است ) .
سَرْب جمع سَارِب است مثل رَكْب جمع راكب .
اين واژه در بارهء شتران هم به كار مىرود ، مىگويند : زُعِرَت سَرْبُه يعنى شترانش كم شد .
هو آمِنٌ فى سِرْبه : او در نفس و جانش ايمن است و فارغ البال ، كه گفتهاند يعنى در ميان خانواده و همسرش ايمن است و - سِرْب - در اين معنى كنايه است .
اذْهَبِي فَلا أَنْدَه سَرْبَكِ : كنايه از طلاق است يعنى برو و او را به خانوادهات ميفزاى ،