و -
سَرابِيلَ
تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ - 81 / نحل ) .
يعنى : بخاطر داشتن پوشش و پيراهن از دردسرهاى زشت به يكديگر حفظتان كند و در امانتان نگهدارد .
سرج
: السِّرَاج : هر چيزى كه با فتيله و روغن روشن مىشود ( اشاره به فتيله و روغن است كه در تمام عناصر روشن كننده وجود دارد كه يكى مايع سوختى و ديگرى وسيلهء سوختن و نشان نور و روشنائى است ) و سپس به هر چيز روشن كننده و نورانى - سراج - گفتهاند ، در آيات :
(
وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً
- 16 / نوح ) و (
سِراجاً وَهَّاجاً
- 13 / نباء ) يعنى خورشيد . و أَسْرَجْتُ السِّرَاجَ : چراغ را روشن كردم .
سَرَّجْتُ كذا : آن را در زيبائى چون چراغ ساختم ، شاعر گويد :
و فَاحِماً و مَرْسَناً مُسَرَّجا
( شعر از عجّاج است كه مىگويد شمشير تيز و صيقلى يافته مثل بينى نازك و ظريف حسّاس و تيز است ) .
سرح
: السَّرْح : درختى كه ميوه دارد ، مفردش - سَرْحَة - است .
سَرَّحْتُ الابلَ اصلش چرانيدن به برگ و ميوه و درخت است سپس به فرستادن گلّهها به چراگاه به كار رفته است . خداى تعالى گويد :
(
وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ
- 6 / نحل ) .
سَارِح : گلّه بان و چراننده .
سَرْح : جمع است مثل واژه شرب .
تَسْرِيح : طلاق دادن ، در آيات : (
أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ
- 229 / بقره ) ( يا به نيكى طلاق