المِذْنَب : خرماهائى كه بر خرما بن رسيده و پخته شده .
الذَّنُوب : اسب دم بلند و دلو و سطلى هم كه دسته بلند دارد .
واژه - ذَنب - بطور استعاره براى بهره و نصيب به كار رفته است مثل سَجْل - يعنى قسمت و بهره .
خداى تعالى گويد :
فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوباً
مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحابِهِمْ 59 / ذاريات يعنى : ستمكاران را همچون پيروانشان بهره و نصيبى از عذاب است .
الذَّنْب : در اصل بدست گرفتن دنباله و دم چيزى است .
ذنبته : به دمش زدم و آن را گرفتم .
ذَنْب : بطور استعاره در هر كارى كه عاقبتش ناروا و ناگوار است و به اعتبار دنباله چيزى به كار رفته است از اين روى واژه - ذنب - باعتبار نتيجهاى كه از گناه حاصل مىشود ، بد فرجامى و تنبيه و سياست ناميده شده ، جمع ذنب - ذنوب - است .
خداى تعالى گويد :
فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ
- 11 / آل عمران و
فَكُلًّا أَخَذْنا بِذَنْبِهِ
- 40 / عنكبوت و
وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ
إِلَّا اللَّهُ ؟ - 135 / آل عمران و همينطور آيات ديگر غير از اينها .
ذهب
: الذَّهَب : يعنى طلا كه معروف است و بسا كه - ذَهَبَة به براده و ريزههاى طلا گفته شود كه اخصّ از - ذهب - است رجل ذَهِبٌ : كسى كه از ديدن معدن طلا مدهوش و سراسيمه شده . شيء مُذَهَّب : هر چيز زر اندود .
كُمَيْت مُذْهَب : اسبى كه زردى رنگش از سرخيش بيشتر است ، گوئى كه زر اندود است .
ذَهَاب : رفتن ، ذَهَبَ بالشّيء و أَذْهَبَهُ : او را برد كه فعل بردن و رفتن در اجسام و در معانى هر دو به كار مىرود .