ذمم
: سرزنش و ملامت مىگويند : ذَمَمْتُه ، أَذُمُّه ، ذَمّا - كه اسم آن ، مذموم و ذميم - است .
يعنى ملامت و سرزنش شده خداى تعالى گويد :
مَذْمُوماً
مَدْحُوراً - 18 / اسراء صورتهاى فعل اين واژه به صورت - ذَمَتُّه ، أَذُمُّهُ - با تبديل يك ميم در اصل لغت به حرف ت نيز ساخته شده .
الذِّمَام ، الذِّمَّة و المَذَمَّة : يعنى عهد و پيمانى كه اگر آن را ضايع كنند مذمّت مىشوند .
لِى مَذَمَّةٌ فلا تَهْتِكْها : راز و عهدى دارم آن را افشاء مكن و مشكاف .
أَذْهِب مَذَمَّتَهُمْ بشيء : يعنى از روى عهد و پيمان چيزى از مالشان به آنها ببخش .
أَذَمَّ بكذا : عهدش را شكست و بى وفايى نمود .
رجل مِذَمٌّ : مرد بى حركت و بى فعاليّت .
بئر ذَمَّة : چاه كم آب ، شاعر گويد :
و ترى الذَّمِيمَ على مراسنهم * يوم الهِياج كمازِن النَّمْل
در جنگ و كارزار دانههاى ريز گرد و غبار را مانند تخم مورچگان بر روى بينىشان مىبينى ، كنايه از گرم بودن ميدان جنگ در اثر دويدن اسبها و نشستن ذرّات خال بر بينى عرق كرده جنگ جويان است الذّميم : در شعر فوق يعنى مثل دانههاى كوچك .
ذنب
: ذَنَبُ الدّابة و غيرها : يعنى دم حيوان ، كه معروف است .
و هر چيز خوار و عقب ماندهاى هم با واژهء - ذَنَب - تعبير شده است ، مىگويند :
هم أَذْنَاب القوم : آنها دنباله روان مردمند كنايه از كم مايگى عقل و خرد است مَذَانِبُ التِّلَاع : بطور استعاره يعنى آبراهههاى كوهستانى كه در اثر ريزش سيل به وجود مىآيد .